<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title>اولین تالار گفت و گوی اعتیاد و مواد مخدر - تمام انجمن ها</title>
		<link>http://forum1.congress60.org/</link>
		<description>اولین تالار گفت و گوی اعتیاد و مواد مخدر - http://forum1.congress60.org</description>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 06:00:44 -0600</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title>از روزنه زیبایی</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4188</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 05:38:02 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4188</guid>
			<description><![CDATA[انسان خلاق کسی است که از دوست نداشتنی ها چیزی دوست داشتنی خلق کند یعنی آنکه بتواند از غم و اندوه /هیجان، از تاریکی/ روشنایی، از چیزهای بد/ خوبی بسازد.
شما چطور/ آیا شما از ملال/هیجان و از تاریکی/ روشنایی و زیبایی ساخته اید؟ آیا سعی کرده اید این طور باشید؟ نمی خواهید امتحان کنید؟
باید جالب باشد! چه خوب است عینک بد بینی را ازچشم برداشته و با نگاهی امیدوار به اطراف بنگریم و ببینیم در دنیای اطراف ما چیز زیبا و دل نشین کم نیست....
آیا همین محبت ما به اطرافیان و ابراز عشق به هرچیز و هر کس از اعضای خانواده گرفته تا دوستان و اشنایان، شیرین نیست؟ حتی وقتی نگاهی به گل بیندازیم، حس می کنیم در آن لحظه با خود گل یکی شده ایم. چطور میشود بعضی ها زیبایی های زندگی را نادیده میگیرند وطراوت و زیبایی آن را کمرنگ دیده و گاهی اصلا نمی بینند؟!
آیا تا کنون به چیزهایی که داشته ایم اندیشیده ایم؟ ما موقعیت هایی داریم که شاید خیلی ها در حسرت داشتن گوشه ای از آن زندگی را سپری می کنند.

ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون عاشقانه ما را خلق کرده و بهترین نعمت ها را در اختیار ما قرار داده و به ما آزادی و اختیار داده تا خوب باشیم و مسیری را طی کنیم که جز خوبی و مهربانی در حاشیه آن دیده نشود و یا این که خود را در راهی قرار دهیم که بدی ها جای خوبی ها را بگیرد. ما در کدام مسیر قرار داریم؟ آیا در مقابل این الطافی که نسبت به ما روا داشته شده شاکر هستیم؟
 
ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون می توانیم چیزهای زیبایی که خداوند خلق کرده و در اطراف ما قرار دارد ببینیم اما هستند کسانی که از دیدن این زیبایی ها محروم هستند.

ما باید خدا را شاکر باشیم، چون می توانیم آزاد فکر کرده و بیندیشیم در  ما باید شاکر خدا باشیم ،چون قلبی رئوف و مهربان داریم در حالی که انسانهایی هستند که قلبشان از جنس سنگ است.

 ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون با دیدن بدی ها و غم های دیگران غمگین شده و با دیدن خوبی ها و شادی دیگران شاد می شویم. در حالی که افرادی هستند که دلشان به شادی دیگران شاد نمی شود و بدیها ناراحتشان نمی کند.

ما باید شاکر خداباشیم، چون از توانایی هایمان استفاده کرده و کار و تلاش می کنیم در حالی که برخی از افراد خود را وابسته و محتاج دیگران می کنند و تواناییشان را نا دیده می گیرند.

ما باید شاکر خدا باشیم،چرا که نگاهی زیبا و دلنشین به ما داده در صورتی که بعضی چشمشان را به روی قشنگی های زندگی بسته اند.

ما باید شاکر خدا باشیم............

آیا ما این چنین هستیم؟ کمی فکر کنیم. حتما به نتایج مثبت دست می یابیم..]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[انسان خلاق کسی است که از دوست نداشتنی ها چیزی دوست داشتنی خلق کند یعنی آنکه بتواند از غم و اندوه /هیجان، از تاریکی/ روشنایی، از چیزهای بد/ خوبی بسازد.
شما چطور/ آیا شما از ملال/هیجان و از تاریکی/ روشنایی و زیبایی ساخته اید؟ آیا سعی کرده اید این طور باشید؟ نمی خواهید امتحان کنید؟
باید جالب باشد! چه خوب است عینک بد بینی را ازچشم برداشته و با نگاهی امیدوار به اطراف بنگریم و ببینیم در دنیای اطراف ما چیز زیبا و دل نشین کم نیست....
آیا همین محبت ما به اطرافیان و ابراز عشق به هرچیز و هر کس از اعضای خانواده گرفته تا دوستان و اشنایان، شیرین نیست؟ حتی وقتی نگاهی به گل بیندازیم، حس می کنیم در آن لحظه با خود گل یکی شده ایم. چطور میشود بعضی ها زیبایی های زندگی را نادیده میگیرند وطراوت و زیبایی آن را کمرنگ دیده و گاهی اصلا نمی بینند؟!
آیا تا کنون به چیزهایی که داشته ایم اندیشیده ایم؟ ما موقعیت هایی داریم که شاید خیلی ها در حسرت داشتن گوشه ای از آن زندگی را سپری می کنند.

ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون عاشقانه ما را خلق کرده و بهترین نعمت ها را در اختیار ما قرار داده و به ما آزادی و اختیار داده تا خوب باشیم و مسیری را طی کنیم که جز خوبی و مهربانی در حاشیه آن دیده نشود و یا این که خود را در راهی قرار دهیم که بدی ها جای خوبی ها را بگیرد. ما در کدام مسیر قرار داریم؟ آیا در مقابل این الطافی که نسبت به ما روا داشته شده شاکر هستیم؟
 
ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون می توانیم چیزهای زیبایی که خداوند خلق کرده و در اطراف ما قرار دارد ببینیم اما هستند کسانی که از دیدن این زیبایی ها محروم هستند.

ما باید خدا را شاکر باشیم، چون می توانیم آزاد فکر کرده و بیندیشیم در  ما باید شاکر خدا باشیم ،چون قلبی رئوف و مهربان داریم در حالی که انسانهایی هستند که قلبشان از جنس سنگ است.

 ما باید خدا را شاکر باشیم ،چون با دیدن بدی ها و غم های دیگران غمگین شده و با دیدن خوبی ها و شادی دیگران شاد می شویم. در حالی که افرادی هستند که دلشان به شادی دیگران شاد نمی شود و بدیها ناراحتشان نمی کند.

ما باید شاکر خداباشیم، چون از توانایی هایمان استفاده کرده و کار و تلاش می کنیم در حالی که برخی از افراد خود را وابسته و محتاج دیگران می کنند و تواناییشان را نا دیده می گیرند.

ما باید شاکر خدا باشیم،چرا که نگاهی زیبا و دلنشین به ما داده در صورتی که بعضی چشمشان را به روی قشنگی های زندگی بسته اند.

ما باید شاکر خدا باشیم............

آیا ما این چنین هستیم؟ کمی فکر کنیم. حتما به نتایج مثبت دست می یابیم..]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>اوا</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4187</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 04:26:19 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4187</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان:
کمک راهنمای خانواده هستم.مصرف مسافر من تریاک ،حشیش،هروئین بوده الان به لطف خدا و تدبیر و یاری کنگره60 هفت سال و یک ماه است که آزاد و رهاست.
امیدوارم بتونم به دوستانی که در زمینه اعتیاد مشکلی دارند کمک کنم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان:
کمک راهنمای خانواده هستم.مصرف مسافر من تریاک ،حشیش،هروئین بوده الان به لطف خدا و تدبیر و یاری کنگره60 هفت سال و یک ماه است که آزاد و رهاست.
امیدوارم بتونم به دوستانی که در زمینه اعتیاد مشکلی دارند کمک کنم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>پنجره</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4186</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 02:06:52 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4186</guid>
			<description><![CDATA[در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند
يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. 
آنها ساعتها با هم صحبت مي‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏کرد...
پنجره، رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت...
مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند...
درختان کهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد...
همان‏طور که مرد کنار پنجره اين جزبيات را توصيف مي‏کرد، هم اتاقيش چشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏کرد و روحي تازه مي‏گرفت...
روزها و هفته‏ها سپري شد...
تا اينکه روزي مرد کنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند.
مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند
پرستار اين کار را با رضايت انجام داد..
مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد..
بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد!
مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏کرده است...
" پرستار پاسخ داد:  ولي آن مرد کاملا نابينا بود!!!"

حق یارتان.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند
يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. 
آنها ساعتها با هم صحبت مي‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏کرد...
پنجره، رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت...
مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند...
درختان کهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد...
همان‏طور که مرد کنار پنجره اين جزبيات را توصيف مي‏کرد، هم اتاقيش چشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏کرد و روحي تازه مي‏گرفت...
روزها و هفته‏ها سپري شد...
تا اينکه روزي مرد کنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند.
مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند
پرستار اين کار را با رضايت انجام داد..
مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد..
بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد!
مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏کرده است...
" پرستار پاسخ داد:  ولي آن مرد کاملا نابينا بود!!!"

حق یارتان.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>چطور بهتر زندگی کنم؟</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4184</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 01:26:32 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4184</guid>
			<description><![CDATA[پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با كمی مكث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر!

با اعتماد زمان حالت را بگذران,

و بدون ترس برای آینده آماده شو!

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز!

شک‌هایت را باور نکن!

و هیچگاه به باورهایت شک نکن!

زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی!

پرسیدم آخر ...

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

مهم این نیست که قشنگ باشی،

قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر!

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی...

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن..

داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن و 

امرار معاش در صحرا می‌چرد ,آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در 

غیر این‌صورت طعمه شیرخواهد شد...

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که باید از آهو 

سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو,

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،با تمام توان و 

با تمام وجود شروع به دویدن كنی!

به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران..

فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست

حق یارتان.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با كمی مكث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر!

با اعتماد زمان حالت را بگذران,

و بدون ترس برای آینده آماده شو!

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز!

شک‌هایت را باور نکن!

و هیچگاه به باورهایت شک نکن!

زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی!

پرسیدم آخر ...

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

مهم این نیست که قشنگ باشی،

قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر!

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی...

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن..

داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن و 

امرار معاش در صحرا می‌چرد ,آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در 

غیر این‌صورت طعمه شیرخواهد شد...

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که باید از آهو 

سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو,

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،با تمام توان و 

با تمام وجود شروع به دویدن كنی!

به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران..

فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست

حق یارتان.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>احتمال کر شدن مردان با مصرف استامینوفن!</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4183</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 14:00:38 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4183</guid>
			<description><![CDATA[احتمال کر شدن مردان با مصرف استامینوفن!
 آلودگی صوتی و گوش دادن به موسیقی با صدای بلند تنها عوامل آسیب دیدگی حس شنوایی نمی باشند بلکه مطالعات جدید نشان می دهند مصرف بیش از اندازه مسکن ها کاهش قدرت شنوایی در مردان را به همراه دارد.
به گزارش ایسنا، محققان دریافتند مردانی که در هفته بیش از دو قرص استامینوفن مصرف می کنند، دو برابر بیش از مردانی که از این مسکن ها استفاده نمی کنند، در خطر کاهش قدرت شنوایی قرار دارند.
استامینوفن (Acetaminophen) ترکیبی فعال در داروی Tylenol و سایر مسکن ها می باشد همچنین مردانی که در طی هفته بیش از دو بار قرص Ibuprofen ترکیب اصلی موجود در داروی (Advil) را مصرف می کنند تا حدود 66 درصد بیش از دیگران در معرض خطر کاهش قدرت شنوایی قرار دارند.
همچنین مصرف قرص آسپرین 33 درصد خطر تضعیف قدرت شنوایی را افزایش می دهد. تمام این یافته ها در خصوص مردانی با حداکثر سن 50 سال به دست آمده است.
سئوالی که در اینجا مطرح است این است که آیا همه مردان میانسال می بایست از مصرف مسکن ها چشم پوشی کنند؟ محققان پاسخ می دهند؛ ترک مصرف مسکن ها ضروری نمی باشد زیرا خطر کاهش شنوایی تحت تاثیر داروهای مسکن حدود یک درصد می باشد ولی اگر سابقه مصرف قرص های مسکن به بیش از 10 سال برسد، 10 درصد مردان دچار کاهش قدرت شنوایی می شود.
این یافته ها از بررسی سوابق 27 هزار مرد در طی 24 سال به دست آمده است، با جمع آوری اطلاعاتی همچون سن، دردهای مزمن، مصرف داروهای مسکن و سنجش قدرت شنوایی طی مدت بررسی، محققان سه هزار و 488 نفر را مبتلا به اختلال کاهش قدرت شنوایی تشخیص دادند.
خطر ابتلا به اختلال کاهش قدرت شنوایی در مردانی که طی هفته بیش از دو بار قرص آسپرین مصرف می کردند، 12 درصد بیشتر از مردانی بود که یک قرص در هفته مصرف می کردند.
مطالعات سابق نشان می داد؛ مصرف قرص های مسکن از طبقه NSAIDs باعث عفونت در گوش حیوانات می‌شود و گزارش هایی از کاهش قدرت شنوایی انسان تحت تاثیر مصرف مسکن های NSAIDs در دست است.
کاهش قدرت شنوایی رایج ترین اختلال حواس پنج گانه می باشد و مصرف آسپرین، ایبوپروفن و استامینوفن یکی از دلایل ابتلا به اختلال تلقی می شود.

خبرآنلاين . 19 اسفند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[احتمال کر شدن مردان با مصرف استامینوفن!
 آلودگی صوتی و گوش دادن به موسیقی با صدای بلند تنها عوامل آسیب دیدگی حس شنوایی نمی باشند بلکه مطالعات جدید نشان می دهند مصرف بیش از اندازه مسکن ها کاهش قدرت شنوایی در مردان را به همراه دارد.
به گزارش ایسنا، محققان دریافتند مردانی که در هفته بیش از دو قرص استامینوفن مصرف می کنند، دو برابر بیش از مردانی که از این مسکن ها استفاده نمی کنند، در خطر کاهش قدرت شنوایی قرار دارند.
استامینوفن (Acetaminophen) ترکیبی فعال در داروی Tylenol و سایر مسکن ها می باشد همچنین مردانی که در طی هفته بیش از دو بار قرص Ibuprofen ترکیب اصلی موجود در داروی (Advil) را مصرف می کنند تا حدود 66 درصد بیش از دیگران در معرض خطر کاهش قدرت شنوایی قرار دارند.
همچنین مصرف قرص آسپرین 33 درصد خطر تضعیف قدرت شنوایی را افزایش می دهد. تمام این یافته ها در خصوص مردانی با حداکثر سن 50 سال به دست آمده است.
سئوالی که در اینجا مطرح است این است که آیا همه مردان میانسال می بایست از مصرف مسکن ها چشم پوشی کنند؟ محققان پاسخ می دهند؛ ترک مصرف مسکن ها ضروری نمی باشد زیرا خطر کاهش شنوایی تحت تاثیر داروهای مسکن حدود یک درصد می باشد ولی اگر سابقه مصرف قرص های مسکن به بیش از 10 سال برسد، 10 درصد مردان دچار کاهش قدرت شنوایی می شود.
این یافته ها از بررسی سوابق 27 هزار مرد در طی 24 سال به دست آمده است، با جمع آوری اطلاعاتی همچون سن، دردهای مزمن، مصرف داروهای مسکن و سنجش قدرت شنوایی طی مدت بررسی، محققان سه هزار و 488 نفر را مبتلا به اختلال کاهش قدرت شنوایی تشخیص دادند.
خطر ابتلا به اختلال کاهش قدرت شنوایی در مردانی که طی هفته بیش از دو بار قرص آسپرین مصرف می کردند، 12 درصد بیشتر از مردانی بود که یک قرص در هفته مصرف می کردند.
مطالعات سابق نشان می داد؛ مصرف قرص های مسکن از طبقه NSAIDs باعث عفونت در گوش حیوانات می‌شود و گزارش هایی از کاهش قدرت شنوایی انسان تحت تاثیر مصرف مسکن های NSAIDs در دست است.
کاهش قدرت شنوایی رایج ترین اختلال حواس پنج گانه می باشد و مصرف آسپرین، ایبوپروفن و استامینوفن یکی از دلایل ابتلا به اختلال تلقی می شود.

خبرآنلاين . 19 اسفند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>جزیره!!!</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4182</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 07:22:06 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4182</guid>
			<description><![CDATA[[[b]
در یک جزیرهء سر سبز و خرم تمامی صفات نیکو و پلید انسان با هم زندگی می کردند

صفاتی چون: دانایی غرور ثروت شهوت عشق و ... .

در روزی از روزها دانایی همهء صفات را در یکجا جمع کرد و گفت قرار است سیل عظیمی در جزیره جاری شود

 و هر کس لوازم ضروری خود را بردارد و در قایقش بگذارد و آماده سیل شود. همه این کار را کردند

 و باران شدیدی شرو ع به باریدن کرد و سیل بزرگی براه افتاد. همه در قایق خودشان بودند

تا اینکه صدای غرق شدن و کمک خواستن یکی از صفات آمد. آن محبت بود.

 عشق بی درنگ به کمک محبت شتافت و قایق خود را در اختیار محبت گذارد

ولی چون قایق جای یک نفر را بیشتر نداشت محبت سوار شد و عشق در سیل گیر افتاد.

 به دورو بر خود نگاه کرد ثروت را در نزدیکی خود دید از او کمک خواست ولی ثروت در پاسخ گفت:

آنقدر طلا و جواهر در قایق دارم که دیگر جایی برای تو نیست و قایق سنگین است.

عشق نا امیدانه به اطراف نگریست غرور را دید و از غرور کمک خواست.

غرور در جوابش گفت: تو خیس هستی و اگر من به تو کمک نمایم خود و قایقم خیس میشویم.

 آب همینطور بالا می امد و عشق بیشتر در آب فرو میرفت. دانایی و بقیه در دور دست بودن و کسی صدای عشق را نمیشنید

 تا اینکه شهوت به نزدیکی عشق رسید . عشق از او کمک خواست ولی شهوت گفت :

چندین سال است که منتظر یه همچین لحظه ای بودم تا از بین رفتن تو را ببینم.

هر جا که تو بودی جایی برای من نبود و همیشه تو برتر از من و موجب تحقیر من بودی.

عشق دیگر نا امید از زندگی آنقدر آب خورد که از حال رفت.وقتی چشم باز کرد دیگر از سیل خبری نبود و خود را در خانه دانایی یافت.

دانایی به او گفت الان دو روز است که بیهوشی .سیل تمام شده و آرامش به جزیره بازگشته است.

عشق بدو ن توجه به این حرفها در پی این بود که بداند چه کسی نجاتش داده است از دانایی پرسید و دانایی در جوابش گفت:

زمان آری فقط زمان است که میتواند عظمت و جلال عشق را درک کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[[b]
در یک جزیرهء سر سبز و خرم تمامی صفات نیکو و پلید انسان با هم زندگی می کردند

صفاتی چون: دانایی غرور ثروت شهوت عشق و ... .

در روزی از روزها دانایی همهء صفات را در یکجا جمع کرد و گفت قرار است سیل عظیمی در جزیره جاری شود

 و هر کس لوازم ضروری خود را بردارد و در قایقش بگذارد و آماده سیل شود. همه این کار را کردند

 و باران شدیدی شرو ع به باریدن کرد و سیل بزرگی براه افتاد. همه در قایق خودشان بودند

تا اینکه صدای غرق شدن و کمک خواستن یکی از صفات آمد. آن محبت بود.

 عشق بی درنگ به کمک محبت شتافت و قایق خود را در اختیار محبت گذارد

ولی چون قایق جای یک نفر را بیشتر نداشت محبت سوار شد و عشق در سیل گیر افتاد.

 به دورو بر خود نگاه کرد ثروت را در نزدیکی خود دید از او کمک خواست ولی ثروت در پاسخ گفت:

آنقدر طلا و جواهر در قایق دارم که دیگر جایی برای تو نیست و قایق سنگین است.

عشق نا امیدانه به اطراف نگریست غرور را دید و از غرور کمک خواست.

غرور در جوابش گفت: تو خیس هستی و اگر من به تو کمک نمایم خود و قایقم خیس میشویم.

 آب همینطور بالا می امد و عشق بیشتر در آب فرو میرفت. دانایی و بقیه در دور دست بودن و کسی صدای عشق را نمیشنید

 تا اینکه شهوت به نزدیکی عشق رسید . عشق از او کمک خواست ولی شهوت گفت :

چندین سال است که منتظر یه همچین لحظه ای بودم تا از بین رفتن تو را ببینم.

هر جا که تو بودی جایی برای من نبود و همیشه تو برتر از من و موجب تحقیر من بودی.

عشق دیگر نا امید از زندگی آنقدر آب خورد که از حال رفت.وقتی چشم باز کرد دیگر از سیل خبری نبود و خود را در خانه دانایی یافت.

دانایی به او گفت الان دو روز است که بیهوشی .سیل تمام شده و آرامش به جزیره بازگشته است.

عشق بدو ن توجه به این حرفها در پی این بود که بداند چه کسی نجاتش داده است از دانایی پرسید و دانایی در جوابش گفت:

زمان آری فقط زمان است که میتواند عظمت و جلال عشق را درک کند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>مجید احمدی</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4181</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 23:23:56 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4181</guid>
			<description><![CDATA[درود یزدان پاک بر شما عزیزان...
پایان هر نقطه،سر آغاز خط دیگریست.
آخرین مصرف شیشه،تریاک.7ماه طول درمان.راهنما:جناب آقای امیر ابوالحسنی و در تاریخ 13/10/85 از بند اعتیاد آزاد و رها شده ام.
در درمان اعتیاد کاری از دستم بر بیاد خوشحال میشم کمک کنم.
با آرزوی دیدن شما بر قله های درمان اعتیاد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود یزدان پاک بر شما عزیزان...
پایان هر نقطه،سر آغاز خط دیگریست.
آخرین مصرف شیشه،تریاک.7ماه طول درمان.راهنما:جناب آقای امیر ابوالحسنی و در تاریخ 13/10/85 از بند اعتیاد آزاد و رها شده ام.
در درمان اعتیاد کاری از دستم بر بیاد خوشحال میشم کمک کنم.
با آرزوی دیدن شما بر قله های درمان اعتیاد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>کدهای تبلیغاتی جهت استفاده وبلاگ نویسان</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4180</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 13:32:19 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4180</guid>
			<description><![CDATA[کدهای تبلیغاتی جهت استفاده وبلاگ نویسان

با سلام 

با توجه به میزان فعالیت افراد رها شده از دام اعتیاد و خدمت و راهنمایان عزیز و گرامی اعتیاد در بخش درمان در فضای مجازی تالار گفتگوی کنگره 60 از این پس وبلاگ نویسان می توانند خدمت خود را کامل نموده و جهت ارجاء سیل عظیمی از مسافران آینده به سمت راهنمایان کنگره 60 در بخش سایت و تالار از کدهای این قسمت در وبلاگ خود استفاده نموده تا گامی باشد بلند جهت خدمت در مسیر درمان افراد دربند.

ضمناً این پست به روز خواهد شد و کد زیر نمونه ای است که در حال تکمیا می باشد و افراد می توانند از کد زیر در قسمت ستون وبلاگ استفاده نمایند.

با تشکر مسافر مجید
love[1]


کد:
&lt;center&gt;

&lt;EMBED pluginspage=http://www.macromedia.com/go/getflashplayer align=baseline src=
http://up.iranblog.ir/6/1268134907.swf width=100 height=100 type=application/x-shockwave-flash bgcolor="" salign="LT" quality="high" menu="false" loop="true"&gt;&lt;/EMBED&gt;
&lt;A title="(درمان کرک،شيشه، حشيش و ترياک)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3415" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="راهنماي درمان اعتياد" hspace=0 src="http://up.iranblog.ir/6/1266326247.jpg" align=baseline border=0&gt;

مجيد اعتباريان ازاصفهان
&lt;/A&gt;

&lt;A title="(بهترین راه درمان اعتیاد)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3414" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="درمان قطعي ترياک و قرص" hspace=0 src="http://up.iranblog.ir/4/1259022980.jpg" align=baseline border=0&gt;

رحمت فيضي
&lt;/A&gt;

&lt;A title="(ترک اعتیاد! درمان قطعی اعتیاد)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3420" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="درمان تريان با روش D.S.T" hspace=0 src="http://forum1.congress60.org/uploads/avatars/avatar_34.jpg" align=baseline border=0&gt;

كامران شريفيان
&lt;/A&gt;


نمونه کد:

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کدهای تبلیغاتی جهت استفاده وبلاگ نویسان

با سلام 

با توجه به میزان فعالیت افراد رها شده از دام اعتیاد و خدمت و راهنمایان عزیز و گرامی اعتیاد در بخش درمان در فضای مجازی تالار گفتگوی کنگره 60 از این پس وبلاگ نویسان می توانند خدمت خود را کامل نموده و جهت ارجاء سیل عظیمی از مسافران آینده به سمت راهنمایان کنگره 60 در بخش سایت و تالار از کدهای این قسمت در وبلاگ خود استفاده نموده تا گامی باشد بلند جهت خدمت در مسیر درمان افراد دربند.

ضمناً این پست به روز خواهد شد و کد زیر نمونه ای است که در حال تکمیا می باشد و افراد می توانند از کد زیر در قسمت ستون وبلاگ استفاده نمایند.

با تشکر مسافر مجید
love[1]


کد:
&lt;center&gt;

&lt;EMBED pluginspage=http://www.macromedia.com/go/getflashplayer align=baseline src=
http://up.iranblog.ir/6/1268134907.swf width=100 height=100 type=application/x-shockwave-flash bgcolor="" salign="LT" quality="high" menu="false" loop="true"&gt;&lt;/EMBED&gt;
&lt;A title="(درمان کرک،شيشه، حشيش و ترياک)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3415" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="راهنماي درمان اعتياد" hspace=0 src="http://up.iranblog.ir/6/1266326247.jpg" align=baseline border=0&gt;

مجيد اعتباريان ازاصفهان
&lt;/A&gt;

&lt;A title="(بهترین راه درمان اعتیاد)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3414" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="درمان قطعي ترياک و قرص" hspace=0 src="http://up.iranblog.ir/4/1259022980.jpg" align=baseline border=0&gt;

رحمت فيضي
&lt;/A&gt;

&lt;A title="(ترک اعتیاد! درمان قطعی اعتیاد)" href="http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=3420" target="_blank"&gt;
&lt;IMG alt="درمان تريان با روش D.S.T" hspace=0 src="http://forum1.congress60.org/uploads/avatars/avatar_34.jpg" align=baseline border=0&gt;

كامران شريفيان
&lt;/A&gt;


نمونه کد:

]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>از سیاهی ظلمت به روشنایی نور</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4179</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 10:41:28 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4179</guid>
			<description><![CDATA[یادم می اید در زمان کودکی و در دوران دبستان وقتی مردی را سر کوچه پشت ماشینی درحال تزریق به خود دیدم به شدت ترسیدم و تا خانه یک نفس دویدم ، از ان به بعد هرروز اول پشت ماشینها را سرک میکشیدم ببینم ان مرد انجا نشسته یا نه.
در دوران دبیرستان تصور می کردم کسی که معتاد است باید بمیرد کسی که معتاد است خانواده اش فقیر هستند و هرروز انها را کتک می زند و از انها پول مطالبه می کند. کسی که معتاد است باید بمیرد و خانواده اش هم با بدبختی و سیاه روزی زندگی کنند و در فقر دست و پا بزنند .
من با این ترس از معتاد بزرگ شدم و وقتی متوجه شدم در خانواده ام معتاد یا مصرف کننده مواد مخدر وجود دارد ، اول خیلی وحشت کردم ولی به هیچ کس چیزی نگفتم.  متوجه نمی شدم چه طور روز و شب خود را سپری می کردم و فکر می کردم سر نوشت ما هم همانند سرنوشت انهایی است که در بچگی تصور می کردم، همیشه در حال گریه و تضرع والتماس به خداوند بودم، کم کم در حال پذیرش اینکه این هم سرنوشت من بوده و من باید ان را قبول کنم و باید این واقعه شوم را از همه مخفی کنم وجرات نداشتم صحبتی از ان بکنم و انقدر با خانواده ام رودربایستی داشتم که اصلا به روی خودم نمی اوردم وانگار در برزخ زندگی میکردم،  تا اینکه با خواست خداوند با کنگره 60اشنا شدم.تازه فهمیدم که اعتیاد از انسان ومواد مخدر تشکیل شده ، متوجه شدم که هیچ چیزی از اعتیاد ، معتاد، ماده مخدر وانسان نمیدانم.یاد گرفتم که اعتیاد اخر دنیا نیست بلکه راهی است برای شناخت انسان هر چه بیشتر به کنگره می رفتم بیشتر از اعتیاد سر در میاوردم.اموختم که فرد مصرف کننده بی اراده، بی شخصیت،ترسو،بدبخت،روانی و.....نیست بلکه بر عکس بیشتر افرادی که در اسارت این دیو هستند انسانهایی بااراده،باشخصیت،شجاع ومهربان هستند که به خاطر عدم اگاهی وجهل گرفتار شده اند واصولا اعتیاد جایگزینی مزمن است و یک بیماری جسمی است نه بیماری روحی روانی. نیمی از اعتیاد به خاطر ژنهای معیوب است یعنی ژنهای تنظیم کننده مواد شبه افیونی بدن به خوبی کار خود را انجام نمی دهند و فرد مواد شبه افیونی را از بیرون جایگزین مواد درون بدن می کند،هروقت این جایگزینی به موقع انجام گیرد فرد نشئه می باشد ولی وقتی این جایگزین کردن مواد شبه افیونی کمی دیر شود فرد خمار می باشد وبد حال،تازه به علت تغییر رفتارهای ناگهانی مسافر خود پی بردم و او را درک کردم.اموختم که روان سالم در جسم سالم می باشد وفرد بیمار در تاریکی مطلق است، برای رسیدن به نور و روشنایی باید سفر کند تا درمان شود.با روش منحصر به فرد تدریجی کنگره که بسیار عقلانی ومنطقی است، اشنا شدم وحالا که فکر می کنم می بینم همیشه در طول این مدت می خواستم صورت مسئله اعتیاد را از زندگی خود پاک کنم بدون اینکه ان را خوب درک کنم و به دنبال راهی برای حل مسئله اعتیاد باشم  چون نیاموخته بودم خدایا متشکرم که کنگره را در مسیرم قرار دادی خدایا ممنونم که ماهیت واقعی اعتیاد را به من شناساندی.

نمی دانم سخنم را چگونه به اتمام برسانم تنها می توانم بگویم:

                    شکر. . .شکر. . . شکر..........]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یادم می اید در زمان کودکی و در دوران دبستان وقتی مردی را سر کوچه پشت ماشینی درحال تزریق به خود دیدم به شدت ترسیدم و تا خانه یک نفس دویدم ، از ان به بعد هرروز اول پشت ماشینها را سرک میکشیدم ببینم ان مرد انجا نشسته یا نه.
در دوران دبیرستان تصور می کردم کسی که معتاد است باید بمیرد کسی که معتاد است خانواده اش فقیر هستند و هرروز انها را کتک می زند و از انها پول مطالبه می کند. کسی که معتاد است باید بمیرد و خانواده اش هم با بدبختی و سیاه روزی زندگی کنند و در فقر دست و پا بزنند .
من با این ترس از معتاد بزرگ شدم و وقتی متوجه شدم در خانواده ام معتاد یا مصرف کننده مواد مخدر وجود دارد ، اول خیلی وحشت کردم ولی به هیچ کس چیزی نگفتم.  متوجه نمی شدم چه طور روز و شب خود را سپری می کردم و فکر می کردم سر نوشت ما هم همانند سرنوشت انهایی است که در بچگی تصور می کردم، همیشه در حال گریه و تضرع والتماس به خداوند بودم، کم کم در حال پذیرش اینکه این هم سرنوشت من بوده و من باید ان را قبول کنم و باید این واقعه شوم را از همه مخفی کنم وجرات نداشتم صحبتی از ان بکنم و انقدر با خانواده ام رودربایستی داشتم که اصلا به روی خودم نمی اوردم وانگار در برزخ زندگی میکردم،  تا اینکه با خواست خداوند با کنگره 60اشنا شدم.تازه فهمیدم که اعتیاد از انسان ومواد مخدر تشکیل شده ، متوجه شدم که هیچ چیزی از اعتیاد ، معتاد، ماده مخدر وانسان نمیدانم.یاد گرفتم که اعتیاد اخر دنیا نیست بلکه راهی است برای شناخت انسان هر چه بیشتر به کنگره می رفتم بیشتر از اعتیاد سر در میاوردم.اموختم که فرد مصرف کننده بی اراده، بی شخصیت،ترسو،بدبخت،روانی و.....نیست بلکه بر عکس بیشتر افرادی که در اسارت این دیو هستند انسانهایی بااراده،باشخصیت،شجاع ومهربان هستند که به خاطر عدم اگاهی وجهل گرفتار شده اند واصولا اعتیاد جایگزینی مزمن است و یک بیماری جسمی است نه بیماری روحی روانی. نیمی از اعتیاد به خاطر ژنهای معیوب است یعنی ژنهای تنظیم کننده مواد شبه افیونی بدن به خوبی کار خود را انجام نمی دهند و فرد مواد شبه افیونی را از بیرون جایگزین مواد درون بدن می کند،هروقت این جایگزینی به موقع انجام گیرد فرد نشئه می باشد ولی وقتی این جایگزین کردن مواد شبه افیونی کمی دیر شود فرد خمار می باشد وبد حال،تازه به علت تغییر رفتارهای ناگهانی مسافر خود پی بردم و او را درک کردم.اموختم که روان سالم در جسم سالم می باشد وفرد بیمار در تاریکی مطلق است، برای رسیدن به نور و روشنایی باید سفر کند تا درمان شود.با روش منحصر به فرد تدریجی کنگره که بسیار عقلانی ومنطقی است، اشنا شدم وحالا که فکر می کنم می بینم همیشه در طول این مدت می خواستم صورت مسئله اعتیاد را از زندگی خود پاک کنم بدون اینکه ان را خوب درک کنم و به دنبال راهی برای حل مسئله اعتیاد باشم  چون نیاموخته بودم خدایا متشکرم که کنگره را در مسیرم قرار دادی خدایا ممنونم که ماهیت واقعی اعتیاد را به من شناساندی.

نمی دانم سخنم را چگونه به اتمام برسانم تنها می توانم بگویم:

                    شکر. . .شکر. . . شکر..........]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>مروري بر گذشته يك همسفر</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4178</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 07:32:14 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4178</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدايي كه شادي و لبخند را سهم همه بندگانش قرار داد
عوارض سوء وپيامدهاي ناگوار اعتياد از من همسري ساخته بود تا در آن روزها در فضايي زندگي كنم و حس كنم كه تمام سرمايه هاي زندگيم در حال تباه شدن است و خودم و جوانيم را وقف زندگي مي كنم كه در برابرش هيچي دريافت نمي كنم وتبديل به هيزمي شده ام براي سوختن وزندگي هم،گويي در مقابل اين همه تلاش،هيچ پاداشي ندارد تا به من بپردازد الا تلخي وسختي ودر تصورم پايان اين جاده نا اميدي بود وتاريكي.با اين شرايط موجود بود كه در يك روز پاييزي خسته از همه چيز و همه كس با چشماني اشكبار ودلي شكسته قدم در كنگره60 گذاشتم وشدم همسفر راه رهايي وآزادي.وبراي آنكه بتوانم در اين زمينه همكاري فعال داشته باشم و حضور در صحنه را از ياد نبرم مي بايست ابتدا با وظايفم آشنا وبه مسئوليتهايم آگاه مي شدم و كنگره مرا به اين معنا واقف كرد كه درمان بيماري اعتياد از طريق شناخت،ريشه يابي بروز آن امكان پذير است وبراي رسيدن بايد در اصل كار انديشيد وارزيابي كرد و سپس عمل كرد كه كسي كه با علم و آگاهي عمل مي كند همانند كسي است كه در راه روشن حركت مي كند وكسي كه بدون علم،عمل مي كند همانند كسي است كه در بيراهه سير مي كندوهرچه بيشتر راه مي رود از مقصد دورتر مي شود.پس دلم را قانع كردم و با خيال راحت به طرف در پيش رفتم و راه را پيش چشمانم گشوده ديدم.راهي شناخته شده و وسيع و هموار كه آن را عطيه خداوند مي دانم.پس آموزه ها و تعليماتش را به عنوان چراغ راه و پشتوانه راهم قرار دادم تا در دنيا نگهدارم باشد و در عقبي پشتيبانم.ديگر به هنگام ترس و لحظات نا آرامي و اضطراب،كنگره پناهگاهم شد،روشنايي بخش تاريكيهاي گذشته ام شد،راه نجات لحظات سخت زندگيم شد تا به تدريج سختيها از من فاصله گرفتند ودور شدند و تلخي به شيريني و عسرت به گشايش تبديل شد ومجد وبزرگي از دست رفته چون قطرات باران فرو باريد ونعمتهاي فرو نشسته به جوشش در آمد وبركات تقليل يافته فزوني گرفت و رحمت الهي بعد از آنكه از زندگيم محو شده بود دوباره به سويم انعطاف پيدا كرد وبه سمتم رو آورد.
خداوند را شاكرم كه توفيق عطا كرد تا بر اثر صبر واستقامت بتوانم راه كوفته شده را هموار نمايم ودر لرزشها وارتعاشات قدم هايم نلرزد وبتوانم سنگيني وطمانينه خود را حفظ نمايم تا امواج مرا به اين سو وآن سو نكشاند وبتوانم همانند كوه استوار بمانم تا بتوانم در سخت ترين اوضاع همسرم را تنها نگذارم ونيت هايم را با او صاف و صادق بدارم تا قدم هايم در اين جهاد عقب نشيني نكنند و دچار ترس و هراس نشوم واز ميدان فرار نكنم.
رنج ها ومحنت ها را فرو ريختم و فكر وعقل وحس و.....خدمتگزارم شدند تا راه را بيابم و فرصتها را جز سرمايه زندگيم به حساب بياورم وفعاليتهايم را براي زندگي متعالي تنظيم كنم تا آرامش حاكم بر زندگيم شود و بالاخره آن قدر اين مسير را ادامه دادم تا به اينجا رسيدم كه سهم كوچكي داشته باشم وبا صداي بلند بتوانم بگويم كه هر آنچه مي توانستم انجام دادم تا بنيان خانواده ام، اين اصلي ترين كانون را حفظ نمايم.
امروز نيك مي دانم كه اگر بين ماندن ونماندن مختار بودم وداوطلبانه ماندن را انتخاب كردم(اين دل بخواهي)مجموع منافعش به خودم باز گشت چرا كه در اين راه و همراهي رشد نهفته است زيرا من رهين كار خود و ملازم و همراه كار خود بوده و هستم و خواهم بود و بايد باور كنم كه تا زماني كه نافع براي خودم هستم هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند به من آسيب بزند پس بلند شدم و با شوق حركت كردم و اين راه را با آگاهي ادامه دادم.
خداي متعال مرا به صحنه آورد واز من عمل خواست تا قابليتهايم را مطرح كنم تا خودم ببينم چقدر توانايي دارم وگرنه خداوند مرابهتر از خودم ميشناسدپس شوق مرا براي آمادگي،بيشتر وبراي تحمل شرايط ،زياد كرد واين شرايط پيش آمد تا من هم وظايفم و هم مسئوليتهايم را از ياد نبرم. امروز آموخته ام كه اگر طلب آسودگي مي كنم بايد من بعد از اين خوب و با ارزش بكارم تا خوب برداشت كنم كه اينجا گذرگاه سرنوشت است. و همچنين بر گردنم هست كه اين بودن را كشف كنم و بدانم، كه هر كشفي يك قيمتي دارد. ديگربايد بدانم جنت جايي نيست كه بعدا به آن برسم بلكه هر كاري را كه مطابق فطرتم انجام مي دهم،بهره منديهايي نصيبم مي شود وسروري درونم ايجاد مي شود كه آن جنت است وبدانم كه به زودي پاداش سعي وعمل خودم را خواهم ديد و در ادامه به پاداش كاملتري خواهم رسيد پس  فقط كافي است كه اين مسير را با مركب ارزشها بپيمايم.بر اساس اين معارف بود كه تا لحظه آخر ماندم تا مجددا ارزاقم افزايش پيدا كند.
شايد گاهي سرما،خشكم كرد،گاهي رعد و برق و صدا وهياهو بود،گاهي باران سيلاب ايجاد كرد و يا گاهي باعث كمبود شد، اما حركت كرديم و پيش رفتيم و دچار ترديد و تزلزل هم نشديم تا با حول و قوه الهي سالم و كامياب  رسيديم .
 با انديشه ژرف خود به رحمت ماورا ايمان راسخ داشته باشيد و بدانيد كه پاداش شما دست همياري شمارا خواهد داد.آنگاه بذر نيكو بكار و يا تخم و دانه با ارزش.هم قوت كافي و هم سايبان هايتان برافراشته خواهد شد.پس آن كنيد كه فرمان است.
اميد كه اين راه را بيش از پيش بشناسيم وتعليماتش را چراغ راه و موضع گيري عملمان قرار دهيم ولحظه اي در اين راه به خود ترديد راه ندهيم تا به سلامت عبور نماييم.(حق يارتان باشد)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدايي كه شادي و لبخند را سهم همه بندگانش قرار داد
عوارض سوء وپيامدهاي ناگوار اعتياد از من همسري ساخته بود تا در آن روزها در فضايي زندگي كنم و حس كنم كه تمام سرمايه هاي زندگيم در حال تباه شدن است و خودم و جوانيم را وقف زندگي مي كنم كه در برابرش هيچي دريافت نمي كنم وتبديل به هيزمي شده ام براي سوختن وزندگي هم،گويي در مقابل اين همه تلاش،هيچ پاداشي ندارد تا به من بپردازد الا تلخي وسختي ودر تصورم پايان اين جاده نا اميدي بود وتاريكي.با اين شرايط موجود بود كه در يك روز پاييزي خسته از همه چيز و همه كس با چشماني اشكبار ودلي شكسته قدم در كنگره60 گذاشتم وشدم همسفر راه رهايي وآزادي.وبراي آنكه بتوانم در اين زمينه همكاري فعال داشته باشم و حضور در صحنه را از ياد نبرم مي بايست ابتدا با وظايفم آشنا وبه مسئوليتهايم آگاه مي شدم و كنگره مرا به اين معنا واقف كرد كه درمان بيماري اعتياد از طريق شناخت،ريشه يابي بروز آن امكان پذير است وبراي رسيدن بايد در اصل كار انديشيد وارزيابي كرد و سپس عمل كرد كه كسي كه با علم و آگاهي عمل مي كند همانند كسي است كه در راه روشن حركت مي كند وكسي كه بدون علم،عمل مي كند همانند كسي است كه در بيراهه سير مي كندوهرچه بيشتر راه مي رود از مقصد دورتر مي شود.پس دلم را قانع كردم و با خيال راحت به طرف در پيش رفتم و راه را پيش چشمانم گشوده ديدم.راهي شناخته شده و وسيع و هموار كه آن را عطيه خداوند مي دانم.پس آموزه ها و تعليماتش را به عنوان چراغ راه و پشتوانه راهم قرار دادم تا در دنيا نگهدارم باشد و در عقبي پشتيبانم.ديگر به هنگام ترس و لحظات نا آرامي و اضطراب،كنگره پناهگاهم شد،روشنايي بخش تاريكيهاي گذشته ام شد،راه نجات لحظات سخت زندگيم شد تا به تدريج سختيها از من فاصله گرفتند ودور شدند و تلخي به شيريني و عسرت به گشايش تبديل شد ومجد وبزرگي از دست رفته چون قطرات باران فرو باريد ونعمتهاي فرو نشسته به جوشش در آمد وبركات تقليل يافته فزوني گرفت و رحمت الهي بعد از آنكه از زندگيم محو شده بود دوباره به سويم انعطاف پيدا كرد وبه سمتم رو آورد.
خداوند را شاكرم كه توفيق عطا كرد تا بر اثر صبر واستقامت بتوانم راه كوفته شده را هموار نمايم ودر لرزشها وارتعاشات قدم هايم نلرزد وبتوانم سنگيني وطمانينه خود را حفظ نمايم تا امواج مرا به اين سو وآن سو نكشاند وبتوانم همانند كوه استوار بمانم تا بتوانم در سخت ترين اوضاع همسرم را تنها نگذارم ونيت هايم را با او صاف و صادق بدارم تا قدم هايم در اين جهاد عقب نشيني نكنند و دچار ترس و هراس نشوم واز ميدان فرار نكنم.
رنج ها ومحنت ها را فرو ريختم و فكر وعقل وحس و.....خدمتگزارم شدند تا راه را بيابم و فرصتها را جز سرمايه زندگيم به حساب بياورم وفعاليتهايم را براي زندگي متعالي تنظيم كنم تا آرامش حاكم بر زندگيم شود و بالاخره آن قدر اين مسير را ادامه دادم تا به اينجا رسيدم كه سهم كوچكي داشته باشم وبا صداي بلند بتوانم بگويم كه هر آنچه مي توانستم انجام دادم تا بنيان خانواده ام، اين اصلي ترين كانون را حفظ نمايم.
امروز نيك مي دانم كه اگر بين ماندن ونماندن مختار بودم وداوطلبانه ماندن را انتخاب كردم(اين دل بخواهي)مجموع منافعش به خودم باز گشت چرا كه در اين راه و همراهي رشد نهفته است زيرا من رهين كار خود و ملازم و همراه كار خود بوده و هستم و خواهم بود و بايد باور كنم كه تا زماني كه نافع براي خودم هستم هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند به من آسيب بزند پس بلند شدم و با شوق حركت كردم و اين راه را با آگاهي ادامه دادم.
خداي متعال مرا به صحنه آورد واز من عمل خواست تا قابليتهايم را مطرح كنم تا خودم ببينم چقدر توانايي دارم وگرنه خداوند مرابهتر از خودم ميشناسدپس شوق مرا براي آمادگي،بيشتر وبراي تحمل شرايط ،زياد كرد واين شرايط پيش آمد تا من هم وظايفم و هم مسئوليتهايم را از ياد نبرم. امروز آموخته ام كه اگر طلب آسودگي مي كنم بايد من بعد از اين خوب و با ارزش بكارم تا خوب برداشت كنم كه اينجا گذرگاه سرنوشت است. و همچنين بر گردنم هست كه اين بودن را كشف كنم و بدانم، كه هر كشفي يك قيمتي دارد. ديگربايد بدانم جنت جايي نيست كه بعدا به آن برسم بلكه هر كاري را كه مطابق فطرتم انجام مي دهم،بهره منديهايي نصيبم مي شود وسروري درونم ايجاد مي شود كه آن جنت است وبدانم كه به زودي پاداش سعي وعمل خودم را خواهم ديد و در ادامه به پاداش كاملتري خواهم رسيد پس  فقط كافي است كه اين مسير را با مركب ارزشها بپيمايم.بر اساس اين معارف بود كه تا لحظه آخر ماندم تا مجددا ارزاقم افزايش پيدا كند.
شايد گاهي سرما،خشكم كرد،گاهي رعد و برق و صدا وهياهو بود،گاهي باران سيلاب ايجاد كرد و يا گاهي باعث كمبود شد، اما حركت كرديم و پيش رفتيم و دچار ترديد و تزلزل هم نشديم تا با حول و قوه الهي سالم و كامياب  رسيديم .
 با انديشه ژرف خود به رحمت ماورا ايمان راسخ داشته باشيد و بدانيد كه پاداش شما دست همياري شمارا خواهد داد.آنگاه بذر نيكو بكار و يا تخم و دانه با ارزش.هم قوت كافي و هم سايبان هايتان برافراشته خواهد شد.پس آن كنيد كه فرمان است.
اميد كه اين راه را بيش از پيش بشناسيم وتعليماتش را چراغ راه و موضع گيري عملمان قرار دهيم ولحظه اي در اين راه به خود ترديد راه ندهيم تا به سلامت عبور نماييم.(حق يارتان باشد)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>انتخاب راهنما</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4177</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 00:37:54 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4177</guid>
			<description><![CDATA[با سلام به شما 
 ما به تجربه دریافته ایم که  ،اعتیاد یک بیماری است ، وبا قطع ناگهانی امکانپذیر نیست .احتیاج به فرایند زمان دارد .
ما صد ها نفر هستیم که همه پیچ وخم های این راه را گذرانده ایم ،
وحاضریم به شما کمک کنیم.
در کنگره انتخاب راهنما سفارشی ویا توصیه ای نیست  به عهده خود شماست ، تعدادی از آنها در تالار  گفتگو  خودشان را معرفی کرده وبعضا شماره تماس شان را هم اعلام  نموده اند .
مشخصات آنها را بخوانید ،انتخاب کنید ودر همان بخش برایشان پیغام بگذارید ، اگر آنلاین نباشند در اولین فرصت پاسختان را خواند داد.

چند نکته :
 --  همسفرانی که در بخش راهنمایان خانواده هستند اعضای خانواده ( مادر ، همسر ، خواهر )یکی از مسافران هستند که به خانواده ها کمک میکنند .
--- اگر شما یک خانم مصرف کننده هستید ، از راهنمایان بخواهید تا  با هماهنگی شماره تماس راهنمای مخصوص خانم های مصرف کننده  ( خانم راد )را برایتان ارسال نمایند. 
--- سعی کنید راهنمایانی را انتخاب کنید که در تالار حضور فعال  دارند.
--- حتی الامکان سعی کنید پرسش وپاسخ هایتان در چت روم نباشد ، 

برای کسب اطلاعات بیشتر این لینکها را مطالعه بفرمایید.

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
با تشکر از شما]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام به شما 
 ما به تجربه دریافته ایم که  ،اعتیاد یک بیماری است ، وبا قطع ناگهانی امکانپذیر نیست .احتیاج به فرایند زمان دارد .
ما صد ها نفر هستیم که همه پیچ وخم های این راه را گذرانده ایم ،
وحاضریم به شما کمک کنیم.
در کنگره انتخاب راهنما سفارشی ویا توصیه ای نیست  به عهده خود شماست ، تعدادی از آنها در تالار  گفتگو  خودشان را معرفی کرده وبعضا شماره تماس شان را هم اعلام  نموده اند .
مشخصات آنها را بخوانید ،انتخاب کنید ودر همان بخش برایشان پیغام بگذارید ، اگر آنلاین نباشند در اولین فرصت پاسختان را خواند داد.

چند نکته :
 --  همسفرانی که در بخش راهنمایان خانواده هستند اعضای خانواده ( مادر ، همسر ، خواهر )یکی از مسافران هستند که به خانواده ها کمک میکنند .
--- اگر شما یک خانم مصرف کننده هستید ، از راهنمایان بخواهید تا  با هماهنگی شماره تماس راهنمای مخصوص خانم های مصرف کننده  ( خانم راد )را برایتان ارسال نمایند. 
--- سعی کنید راهنمایانی را انتخاب کنید که در تالار حضور فعال  دارند.
--- حتی الامکان سعی کنید پرسش وپاسخ هایتان در چت روم نباشد ، 

برای کسب اطلاعات بیشتر این لینکها را مطالعه بفرمایید.

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]

[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]
با تشکر از شما]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>لطفا کمک کنید ):</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4175</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 19:23:34 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4175</guid>
			<description><![CDATA[سلام 
عاجزانه ازتون تقاضای کمک میکنم
من یک بیمار افسرده حاد و پارانویا هستم.در کنار 1001 بد بختی که تو زندگیم دارم حالا داداشم حدود 1 ساله که شیشه میکشه و به مرحله شک و جنون و حرکات خشن نسبت به زنش  کشیده و زندگیش در حال از هم پاشیدنه . خودش هم قیافش رور به روز خرابتر میشه.اصلا معلوم نیست چیکار میکنه 
از کسی حرف شنوی نداره . زندگیه 2 تا خانواده رو ریخته بهم
بابا و مامانم دارن دق میکنن
24 ساعته در حال کشیدنه . نمیتونم این صحنه ها رو تحمل کنم.این موضوع شده کابوسم .روزایی بود که فکر میکردم بدبختترین آدم دنیام . حالا آرزوی همون روزها رو میکنم
من شهرستانم . اینجا یه به اصتلاح روانپزشک واسه یه مشاوره نیم ساعته 120000 تومن از خونوادم گرفت ولی هیچ کمکی نشد


کسی میتونه باهاش تماس بگیره و کمکش کنه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام 
عاجزانه ازتون تقاضای کمک میکنم
من یک بیمار افسرده حاد و پارانویا هستم.در کنار 1001 بد بختی که تو زندگیم دارم حالا داداشم حدود 1 ساله که شیشه میکشه و به مرحله شک و جنون و حرکات خشن نسبت به زنش  کشیده و زندگیش در حال از هم پاشیدنه . خودش هم قیافش رور به روز خرابتر میشه.اصلا معلوم نیست چیکار میکنه 
از کسی حرف شنوی نداره . زندگیه 2 تا خانواده رو ریخته بهم
بابا و مامانم دارن دق میکنن
24 ساعته در حال کشیدنه . نمیتونم این صحنه ها رو تحمل کنم.این موضوع شده کابوسم .روزایی بود که فکر میکردم بدبختترین آدم دنیام . حالا آرزوی همون روزها رو میکنم
من شهرستانم . اینجا یه به اصتلاح روانپزشک واسه یه مشاوره نیم ساعته 120000 تومن از خونوادم گرفت ولی هیچ کمکی نشد


کسی میتونه باهاش تماس بگیره و کمکش کنه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>روشهاي پيشگيري از سوء مصرف مواد مخدر ( ويژه والدين )</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4174</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 08:14:38 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4174</guid>
			<description><![CDATA[روشهاي پيشگيري از سوء مصرف مواد مخدر ( ويژه والدين )
پدر و مادر عزيز ،
براي پيشگيري از اعتياد فرزندان خود به نكات ساده اما كليدي زير عمل نماييد و مطمئن باشيد كه ميزان موفقيت شما در اين امر افزايش چشمگيري خواهد يافت . 

درباره مواد اعتياد آور اطلاعات كافي كسب كنيد 
شما به عنوان پدر و مادر بايد انواع مواد اعتياد آور ، نحوه مصرف آن ها ، علل و عوامل موثر در شروع اعتياد و خطرات ، عوارض و علائم مصرف مواد مخدر را بشناسيد . 
مواد اعتياد آور شامل همه تركيباتي است كه باعث تغيير كاركرد مغز انسان به صورت هيجان ، افسردگي ، رفتار نابهنجار ، عصبانيت و يا اختلال در قضاوت و شعور شود . 

مهارتهاي تربيتي خود را افزايش دهيد 
والدين در پيشگيري از اعتياد فرزندان خود نقشي اساسي دارند . شما مي توانيد مهارتهاي تربيتي خود را بازنگري كنيد تا فرزنداني با اعتماد به نفس بالا تربيت كنيد و به آنها مهارتهاي زندگي را بياموزيد . ( توانايي نه گفتن ، مهارت تصميم گيري ، مهارت حل مشكل ، مهارت دوست يابي و ... ) . 

با فرزندان خود صحبت كنيد 
قبل از اين كه فرزند شما اطلاعات مرتبط با مواد اعتياد آور را به غلط از اطرافيان خود كسب كند ، خود اين نكات را به وي بياموزيد . به او بگوييد مواد چه خطراتي دارد و عواقب اعتياد چيست ، معتاد كيست و علل شروع مصرف كدامند و ... ولي دقت كنيد : 
•	عقايد خود را به زور به آن ها تحميل نكنيد . 
•	قبل از رسيدن آنان به سن بحراني اين كار را انجام دهيد .
•	آنان را پيش از اندازه و به طور اغراق آميز تنرسانيد .
•	زمان مناسبي را به گفت و گو اختصاص دهيد . زيرا فرزند شما ارزش نصايح شما را با ارزش زماني كه به آن اختصاص داده ايد برابر مي داند .
•	هنگام صحبت فرزندتان ، عكس العمل تندي نشان ندهيد زيرا بدين ترتيب امكان مكالمات صميمانه بعدي را از بين خواهد برد . 

يك الگوي مناسب باشيد 
براي فرزند خود در طي روز يك الگوي واقعي باشيد و براي او درستكاري ، صداقت ، تواضع و كليه صفات مثبت را به نمايش بگذاريد . ? رطب خورده چون منع رطب كند ؟ ? اگر شما بر خلاف آن چه مي گوييد ، عمل كنيد ، ا زفرزند خود نيز انتظاري نداشته باشيد . چگونه يك پدر معتاد مي تواند راهنماي خوبي براي فرزندش باشد ؟ ? در رفتارهاي خود بيشتر دقت كنيد ? شايد شما روزي با تمسخر به يك معتاد و يا صحبت كردن با لحن افراد معتاد ، به فرزند خود پيامي نادرست منتقل كنيد .

گوش كردن را بياموزيد 
شما با صحبت كردن تنها به پنجاه درصد از وظايف خود عمل كرده ايد . شما بايد ارتباط خود را با فرزندتان به اين طريق حفظ نماييد :
به حرفهايش خوب گوش دهيد و به موقع صحبت كنيد . فرزند خود را با گفتن اين جملات كه : ? چقدر جالب !!! من اين را نمي دانستم و ... ? به گفتن بيشتر تشويق كنيد . به او بياموزيد تا مسائل روزمره و عقايد خود را با شما در ميان بگذارد .
سه نكته : 
•	فضايي ايجاد كنيد تا او احساس راحتي كند .
•	با جملات مثبت ، با لبخند و يا تكان دادن سر و به او گوش دهيد . 
•	با لحن خود و بكارگيري جملات تشويق كننده اشتياق خود را به ادامه گفت و گو نشان دهيد . 

از قبل آماده باشيد 
شما مي دانيد كه فرزندانتان كنجكاوند و سوالات بسياري درباره مواد مخدر دارند و طبيعتاً آنها را با شما در ميان مي گذارند ، مثلاً ممكن است روزي فرزندتان از شما بپرسد كه آيا تا به حال مواد مخدر را تجربه كرده ايد يا خير ؟ شما بايد براي جواب اين سوال از قبل آماده باشيد . كارشناسان معتقدند اين فرصت بسيار خوبي است كه شما علت عدم مصرف خود را به زبان سالهاي جواني به وي منتقل كنيد و يا اگر مصرف كرده ايد به او بگوييد علت گرايش شما به مواد چه بوده است ؟ چرا آن را كنار گذاشتيد ؟ حالا چه چيزهايي فهميده ايد كه آن زمان نمي دانستيد ؟ و حالا چرا مي خواهيد كه فرزندتان آن اشتباه را تكرار نكند ؟ مسائل را بيش ازاندازه تشريح نكنيد زيرا اين مسئله كنجكاوي بيشتر او را بر مي انگيزد . 

به فرزندتان نزديك شويد 
جواناني كه با والدين خود احساس نزديكي مي كنند ، كمتر از سايرين به مواد اعتياد آور روي مي آورند . حتماً زماني را به فرزند خود اختصاص دهيد . به طور منظم و هفتگي با او برنامه ريزي كنيد و به كارهاي مختلف بپردازيد . براي صحبت كردن ، بعد از شام و قبل خواب و يا روزهاي تعطيل بسيار مناسب است . جلسات خانوادگي برگزار كنيد . در اين جلسات كليه قوانين و مسائل خانواده ، مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت. دراين جلسه هركس فرصت صحبت كردن خواهد داشت . 
واهمه نداشته باشيد . از فرزند خود بپرسيد كه كجا مي رود ؟ با چه كسي مي رود و آن جا چه مي كند ؟ سعي كنيد در ساعات غذا خوردن ، همه خانواده را دور هم جمع كنيد . فوايد اين امر را به مرور زمان درك خواهيد كرد . در صورتيكه فرزندتان به منزل دوستش رفت ، از حضور والدين وي در منزل مطمئن شويد و به حضور خواهر و برادر بزرگتر و يا پدر بزرگ و مادر بزرگ اكتفا نكنيد . دوستان فرزندتان را بشناسيد و با والدين آن ها ارتباط برقرار سازيد . 

به آنان در مقابله با گروه همسال كمك كنيد 
وقتي يك دوست صميمي به فرزند شما مواد مخدر تعارف كند ، ممكن است او اين مواد را مصرف كند ، چرا كه ? نه گفتن ? به يك دوست كاري دشوار است . بله حتي يك دوست صميم نيز ممكن است فرزند شما را گمراه كند . احتمال مصرف مواد مخدر بدنبال تعارف افراد ناشناس و غريبه در مقايسه با تعارف يك دوست صميمي بسيار كمتر است . بهترين روش پيشگيري از اين مسئله ، اين است كه با فرزند خود به طور آزمايشي چنين موقعيتي را تمرين كنيد تا در برخورد واقعي با تعارف مواد ، پاسخهاي مناسب را ارائه دهد . 

ابراز عشق كنيد
بهترين راه جلوگيري از رفتار ناشايست فرزندتان ، اين است كه وقت بيشتري را با او صرف كنيد . با او به رستوران ، پارك ، كوهنوردي ، سينما و ... برويد . با او به موسيقي گوش دهيد و مهمتر از همه اين كه : به او بگوييد كه دوستش داريد . 

رفتارهاي مثبت را تشويق كنيد 
فكر مي كنيد بهترين نحوه تشويق يك رفتار مثبت چيست ؟ يك كلمه مناسب در زمان مناسب مي تواند ارتباط شما را با فرزندتان آن چنان مستحكم سازد كه وي را از خطر مواد مخدر در امان نگهدارد . 
هميشه سعي كنيد رفتار صحيح فرزندتان را بلافاصله باارائه يك پاداش مناسب پاسخ دهيد و به فرزند خود بفهمانيد كه براي رفتارهاي مثبت او ارزش قائل هستيد . در هر سني اين صفات مثبت را در وي تشويق كنيد . رفتارهاي مثبت وي را تاييد كنيد و رفتارهاي ناپسند وي را متذكر شويد .

موضع خود را مشخص كنيد
همواره نظر خود را درباره سيگار ، الكل ، داروهاي اعتياد آور و مواد مخدر به زبان بياوريد و ديدگاه خود را نسبت به مصرف كنندگان اين مواد ابراز كنيد . تصور نكنيد كه فرزند شمااز ديدگاه شما نسبت به موضوع اعتياد و معتاد باخبر است . اگر نظر شما در اين موارد براي فرزندانتان روشن و واضح نباشد اين امكان وجود دارد كه او به مصرف مواد مخدر گرايش پيدا كند . اگر فرزندتان به شما گفت كه يكبار اين مواد را آزمايش كرده به او بگوييد : 
 من اين كار شما را فراموش كردم ? و اگر مي خواهيد مواد مصرف نكند . به وي بگوييد : ? اگر تو مواد مخدر مصرف كني ، دل مرا مي شكني ? . مطمئن باشيد فرزند شما هرگاه درمعرض تعارف مصرف مواد مخدر قرار بگيرد . قبل از هر چيز از خود خواهد پرسيد : ? باانجام اين عمل پدر و مادرم در مورد من چگونه فكر خواهند كرد ؟ ? 

ارتباط خود را تقويت كنيد 
يك نوجوان تصور مي كند كه حرفهاي ارزشمند بسياري براي گفتن دارد و شنيدن صبورانه اين حرفها توسط والدين حس اعتماد به نفس اين نوجوان را تقويت خواهد كرد . بنابراين از همين لحظه يك ارتباط مستمر و پايدار را با وي پايه ريزي كنيد . 
بياد داشته باشيد كه علاقه بسيار شما به فرزندتان بدون ارتباط صحيح با وي معنايي نخواهد داشت ؟ 

مرزها را مشخص كنيد 
در خانواده ، قوانين مشخص وضع نماييد و براي سرپيچي از آن ها تنبيهات خاصي در نظر بگيريد و سپس آن را به طور محكم و جدي به مرحله اجرا در آوريد .
تنبيهات خود را به شكلي خفيف اعمال كنيد و از تنبيه به شكل سخت بپرهيزيد . رفت و آمد در شب را از يك ساعت مقرر به بعد قدغن كنيد ( مگر در مواقع لزوم و با اجازه شما ) . اگر فرزندتان به منزل دوستش رفته است باتلفن او را كنترل كنيد و يا با والدين حاضر در آن منزل گفتگو نماييد . سعي كنيد هنگام رفت و آمد فرزندتان از مدرسه به منزل و يا از منزل به مدرسه با او همراه باشيد . به حس ششم خود توجه كنيد . هرگاه در درون خود احساس كرديد كه مشكل خاصي وجود دارد ، حتماً آن را جدي بگيريد و بلافاصله موضوع را پيگيري كنيد . 

واقعيت ها را منتقل كنيد 
مهمترين عوامل پيشگيري از اعتياد زندان ، نيروي انتظامي و سازمانهاي مسئول نيستند ، بلكه شما والدين هستيد . به طور ميانگين نوجواناني كه والدينشان آنان را از خطرات و عوارض مواد مخدر آگاه ساخته اند ، پنجاه درصد كمتر از سايرين به مصرف مواد گوناگون روي مي آورند . اين را نيز بدانيد كه جوانان و نوجوانان بسيار علاقه مندند تا والدين آنها درباره مواد مخدر اطلاعات علمي مفيدي را در اختيارشان قرار دهند . 

صادق و مهربان باشيد 
فرزند شما بايد بياموزد كه هرگاه با يك مشكل اساسي روبه رو شد . بلافاصله براي مشورت به شما مراجعه كند و اگر شما در حين ارائه مشاوره با وي بدرفتاري نماييد ، اعتماد او را از خود سلب خواهيد كرد . همه ما شايد در گذشته رفتار ناشايستي مرتكب شده باشيم كه آرزو داشتيم اي كاش مرتكب نمي شديم . بنابريان اگر فرزندمان اين سوال را از ما پرسيد ، مي توانيم صادقانه به وي پاسخ دهيم و پشيماني و ناراحتي خود نيز از اين رفتار ناشايست ابراز نماييم . 
 اين مسئله بسيار مهم است ، با فرزند خود مشاجره نكنيد ، بلكه صبورانه به مسائل او گوش دهيد ؟
  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روشهاي پيشگيري از سوء مصرف مواد مخدر ( ويژه والدين )
پدر و مادر عزيز ،
براي پيشگيري از اعتياد فرزندان خود به نكات ساده اما كليدي زير عمل نماييد و مطمئن باشيد كه ميزان موفقيت شما در اين امر افزايش چشمگيري خواهد يافت . 

درباره مواد اعتياد آور اطلاعات كافي كسب كنيد 
شما به عنوان پدر و مادر بايد انواع مواد اعتياد آور ، نحوه مصرف آن ها ، علل و عوامل موثر در شروع اعتياد و خطرات ، عوارض و علائم مصرف مواد مخدر را بشناسيد . 
مواد اعتياد آور شامل همه تركيباتي است كه باعث تغيير كاركرد مغز انسان به صورت هيجان ، افسردگي ، رفتار نابهنجار ، عصبانيت و يا اختلال در قضاوت و شعور شود . 

مهارتهاي تربيتي خود را افزايش دهيد 
والدين در پيشگيري از اعتياد فرزندان خود نقشي اساسي دارند . شما مي توانيد مهارتهاي تربيتي خود را بازنگري كنيد تا فرزنداني با اعتماد به نفس بالا تربيت كنيد و به آنها مهارتهاي زندگي را بياموزيد . ( توانايي نه گفتن ، مهارت تصميم گيري ، مهارت حل مشكل ، مهارت دوست يابي و ... ) . 

با فرزندان خود صحبت كنيد 
قبل از اين كه فرزند شما اطلاعات مرتبط با مواد اعتياد آور را به غلط از اطرافيان خود كسب كند ، خود اين نكات را به وي بياموزيد . به او بگوييد مواد چه خطراتي دارد و عواقب اعتياد چيست ، معتاد كيست و علل شروع مصرف كدامند و ... ولي دقت كنيد : 
•	عقايد خود را به زور به آن ها تحميل نكنيد . 
•	قبل از رسيدن آنان به سن بحراني اين كار را انجام دهيد .
•	آنان را پيش از اندازه و به طور اغراق آميز تنرسانيد .
•	زمان مناسبي را به گفت و گو اختصاص دهيد . زيرا فرزند شما ارزش نصايح شما را با ارزش زماني كه به آن اختصاص داده ايد برابر مي داند .
•	هنگام صحبت فرزندتان ، عكس العمل تندي نشان ندهيد زيرا بدين ترتيب امكان مكالمات صميمانه بعدي را از بين خواهد برد . 

يك الگوي مناسب باشيد 
براي فرزند خود در طي روز يك الگوي واقعي باشيد و براي او درستكاري ، صداقت ، تواضع و كليه صفات مثبت را به نمايش بگذاريد . ? رطب خورده چون منع رطب كند ؟ ? اگر شما بر خلاف آن چه مي گوييد ، عمل كنيد ، ا زفرزند خود نيز انتظاري نداشته باشيد . چگونه يك پدر معتاد مي تواند راهنماي خوبي براي فرزندش باشد ؟ ? در رفتارهاي خود بيشتر دقت كنيد ? شايد شما روزي با تمسخر به يك معتاد و يا صحبت كردن با لحن افراد معتاد ، به فرزند خود پيامي نادرست منتقل كنيد .

گوش كردن را بياموزيد 
شما با صحبت كردن تنها به پنجاه درصد از وظايف خود عمل كرده ايد . شما بايد ارتباط خود را با فرزندتان به اين طريق حفظ نماييد :
به حرفهايش خوب گوش دهيد و به موقع صحبت كنيد . فرزند خود را با گفتن اين جملات كه : ? چقدر جالب !!! من اين را نمي دانستم و ... ? به گفتن بيشتر تشويق كنيد . به او بياموزيد تا مسائل روزمره و عقايد خود را با شما در ميان بگذارد .
سه نكته : 
•	فضايي ايجاد كنيد تا او احساس راحتي كند .
•	با جملات مثبت ، با لبخند و يا تكان دادن سر و به او گوش دهيد . 
•	با لحن خود و بكارگيري جملات تشويق كننده اشتياق خود را به ادامه گفت و گو نشان دهيد . 

از قبل آماده باشيد 
شما مي دانيد كه فرزندانتان كنجكاوند و سوالات بسياري درباره مواد مخدر دارند و طبيعتاً آنها را با شما در ميان مي گذارند ، مثلاً ممكن است روزي فرزندتان از شما بپرسد كه آيا تا به حال مواد مخدر را تجربه كرده ايد يا خير ؟ شما بايد براي جواب اين سوال از قبل آماده باشيد . كارشناسان معتقدند اين فرصت بسيار خوبي است كه شما علت عدم مصرف خود را به زبان سالهاي جواني به وي منتقل كنيد و يا اگر مصرف كرده ايد به او بگوييد علت گرايش شما به مواد چه بوده است ؟ چرا آن را كنار گذاشتيد ؟ حالا چه چيزهايي فهميده ايد كه آن زمان نمي دانستيد ؟ و حالا چرا مي خواهيد كه فرزندتان آن اشتباه را تكرار نكند ؟ مسائل را بيش ازاندازه تشريح نكنيد زيرا اين مسئله كنجكاوي بيشتر او را بر مي انگيزد . 

به فرزندتان نزديك شويد 
جواناني كه با والدين خود احساس نزديكي مي كنند ، كمتر از سايرين به مواد اعتياد آور روي مي آورند . حتماً زماني را به فرزند خود اختصاص دهيد . به طور منظم و هفتگي با او برنامه ريزي كنيد و به كارهاي مختلف بپردازيد . براي صحبت كردن ، بعد از شام و قبل خواب و يا روزهاي تعطيل بسيار مناسب است . جلسات خانوادگي برگزار كنيد . در اين جلسات كليه قوانين و مسائل خانواده ، مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت. دراين جلسه هركس فرصت صحبت كردن خواهد داشت . 
واهمه نداشته باشيد . از فرزند خود بپرسيد كه كجا مي رود ؟ با چه كسي مي رود و آن جا چه مي كند ؟ سعي كنيد در ساعات غذا خوردن ، همه خانواده را دور هم جمع كنيد . فوايد اين امر را به مرور زمان درك خواهيد كرد . در صورتيكه فرزندتان به منزل دوستش رفت ، از حضور والدين وي در منزل مطمئن شويد و به حضور خواهر و برادر بزرگتر و يا پدر بزرگ و مادر بزرگ اكتفا نكنيد . دوستان فرزندتان را بشناسيد و با والدين آن ها ارتباط برقرار سازيد . 

به آنان در مقابله با گروه همسال كمك كنيد 
وقتي يك دوست صميمي به فرزند شما مواد مخدر تعارف كند ، ممكن است او اين مواد را مصرف كند ، چرا كه ? نه گفتن ? به يك دوست كاري دشوار است . بله حتي يك دوست صميم نيز ممكن است فرزند شما را گمراه كند . احتمال مصرف مواد مخدر بدنبال تعارف افراد ناشناس و غريبه در مقايسه با تعارف يك دوست صميمي بسيار كمتر است . بهترين روش پيشگيري از اين مسئله ، اين است كه با فرزند خود به طور آزمايشي چنين موقعيتي را تمرين كنيد تا در برخورد واقعي با تعارف مواد ، پاسخهاي مناسب را ارائه دهد . 

ابراز عشق كنيد
بهترين راه جلوگيري از رفتار ناشايست فرزندتان ، اين است كه وقت بيشتري را با او صرف كنيد . با او به رستوران ، پارك ، كوهنوردي ، سينما و ... برويد . با او به موسيقي گوش دهيد و مهمتر از همه اين كه : به او بگوييد كه دوستش داريد . 

رفتارهاي مثبت را تشويق كنيد 
فكر مي كنيد بهترين نحوه تشويق يك رفتار مثبت چيست ؟ يك كلمه مناسب در زمان مناسب مي تواند ارتباط شما را با فرزندتان آن چنان مستحكم سازد كه وي را از خطر مواد مخدر در امان نگهدارد . 
هميشه سعي كنيد رفتار صحيح فرزندتان را بلافاصله باارائه يك پاداش مناسب پاسخ دهيد و به فرزند خود بفهمانيد كه براي رفتارهاي مثبت او ارزش قائل هستيد . در هر سني اين صفات مثبت را در وي تشويق كنيد . رفتارهاي مثبت وي را تاييد كنيد و رفتارهاي ناپسند وي را متذكر شويد .

موضع خود را مشخص كنيد
همواره نظر خود را درباره سيگار ، الكل ، داروهاي اعتياد آور و مواد مخدر به زبان بياوريد و ديدگاه خود را نسبت به مصرف كنندگان اين مواد ابراز كنيد . تصور نكنيد كه فرزند شمااز ديدگاه شما نسبت به موضوع اعتياد و معتاد باخبر است . اگر نظر شما در اين موارد براي فرزندانتان روشن و واضح نباشد اين امكان وجود دارد كه او به مصرف مواد مخدر گرايش پيدا كند . اگر فرزندتان به شما گفت كه يكبار اين مواد را آزمايش كرده به او بگوييد : 
 من اين كار شما را فراموش كردم ? و اگر مي خواهيد مواد مصرف نكند . به وي بگوييد : ? اگر تو مواد مخدر مصرف كني ، دل مرا مي شكني ? . مطمئن باشيد فرزند شما هرگاه درمعرض تعارف مصرف مواد مخدر قرار بگيرد . قبل از هر چيز از خود خواهد پرسيد : ? باانجام اين عمل پدر و مادرم در مورد من چگونه فكر خواهند كرد ؟ ? 

ارتباط خود را تقويت كنيد 
يك نوجوان تصور مي كند كه حرفهاي ارزشمند بسياري براي گفتن دارد و شنيدن صبورانه اين حرفها توسط والدين حس اعتماد به نفس اين نوجوان را تقويت خواهد كرد . بنابراين از همين لحظه يك ارتباط مستمر و پايدار را با وي پايه ريزي كنيد . 
بياد داشته باشيد كه علاقه بسيار شما به فرزندتان بدون ارتباط صحيح با وي معنايي نخواهد داشت ؟ 

مرزها را مشخص كنيد 
در خانواده ، قوانين مشخص وضع نماييد و براي سرپيچي از آن ها تنبيهات خاصي در نظر بگيريد و سپس آن را به طور محكم و جدي به مرحله اجرا در آوريد .
تنبيهات خود را به شكلي خفيف اعمال كنيد و از تنبيه به شكل سخت بپرهيزيد . رفت و آمد در شب را از يك ساعت مقرر به بعد قدغن كنيد ( مگر در مواقع لزوم و با اجازه شما ) . اگر فرزندتان به منزل دوستش رفته است باتلفن او را كنترل كنيد و يا با والدين حاضر در آن منزل گفتگو نماييد . سعي كنيد هنگام رفت و آمد فرزندتان از مدرسه به منزل و يا از منزل به مدرسه با او همراه باشيد . به حس ششم خود توجه كنيد . هرگاه در درون خود احساس كرديد كه مشكل خاصي وجود دارد ، حتماً آن را جدي بگيريد و بلافاصله موضوع را پيگيري كنيد . 

واقعيت ها را منتقل كنيد 
مهمترين عوامل پيشگيري از اعتياد زندان ، نيروي انتظامي و سازمانهاي مسئول نيستند ، بلكه شما والدين هستيد . به طور ميانگين نوجواناني كه والدينشان آنان را از خطرات و عوارض مواد مخدر آگاه ساخته اند ، پنجاه درصد كمتر از سايرين به مصرف مواد گوناگون روي مي آورند . اين را نيز بدانيد كه جوانان و نوجوانان بسيار علاقه مندند تا والدين آنها درباره مواد مخدر اطلاعات علمي مفيدي را در اختيارشان قرار دهند . 

صادق و مهربان باشيد 
فرزند شما بايد بياموزد كه هرگاه با يك مشكل اساسي روبه رو شد . بلافاصله براي مشورت به شما مراجعه كند و اگر شما در حين ارائه مشاوره با وي بدرفتاري نماييد ، اعتماد او را از خود سلب خواهيد كرد . همه ما شايد در گذشته رفتار ناشايستي مرتكب شده باشيم كه آرزو داشتيم اي كاش مرتكب نمي شديم . بنابريان اگر فرزندمان اين سوال را از ما پرسيد ، مي توانيم صادقانه به وي پاسخ دهيم و پشيماني و ناراحتي خود نيز از اين رفتار ناشايست ابراز نماييم . 
 اين مسئله بسيار مهم است ، با فرزند خود مشاجره نكنيد ، بلكه صبورانه به مسائل او گوش دهيد ؟
  ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>نه !</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4165</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 02:57:18 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4165</guid>
			<description><![CDATA[نه نه نه

«به نظر تو می شه با ترامادول، کراک رو ترک کرد؟»
«آره به خدا می شه.»!!!!!

نوعی درماندگی در صدایش موج می زد.
این صداها از پشت پنجره به گوش می رسید. هر دو اعتیاد داشتند. از صدایشان معلوم بود که یکی از آنها خیلی جوان تر از دیگری بود و گویا داشت با او مشورت می کرد. 
پسر جوان به اسارت درآمده بود. شاید متوجه فریب شیطان شده بود. فهمیده بود که دیگر از آن احساس لذت روز اول خبری نیست. بالاخره به این نتیجه رسیده بود که ترک اعتیاد، خیلی هم آسان نیست. اما، اما دیگر نمی شود. نمی دانست اشکال کار کجاست. شاید خیلی کارها برای ترک انجام داده بود و شاید خیلی اراده! درماندگی بد دردیست که او دچارش شده بود.
باز هم اشتباهی دیگر ترامادول!!
خدا می داند چه راههائی را امتحان خواهد کرد.
خدا می داند چه عاقبتی در پیش خواهد داشت.
جمله اش مرا در فکر فرو برد. از لحن صدا و جمله اش معلوم بود که احساس ضعف و شکست در مقابل مواد را تجربه می کند. کم آورده بود!
آنجا نمی شد که بگم نه. فقط دعا کردم که او هم کنگره را پیدا کند...

نه!

انواع قرص نه! (ترامادول، متادون، گیاهی، شیمیائی، دست ساز، شرکتی، مارک دار، بدون مارک...) 
انواع کپسول و آمپول نه!
سم زدائی نه!
ترک سریع نه!
.... نه!

تنها راهی که برای درمان اعتیاد تا به حال نتیجه کاملا مطلوب را داده است به طوری که:
 شخص پس از پایان درمان، کاملا عادی زندگی کند 
 بتواند طعم خوشبختی را بچشد 
رایگان هم هست،
روش درمان تدریجی در کنگره 60 می باشد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نه نه نه

«به نظر تو می شه با ترامادول، کراک رو ترک کرد؟»
«آره به خدا می شه.»!!!!!

نوعی درماندگی در صدایش موج می زد.
این صداها از پشت پنجره به گوش می رسید. هر دو اعتیاد داشتند. از صدایشان معلوم بود که یکی از آنها خیلی جوان تر از دیگری بود و گویا داشت با او مشورت می کرد. 
پسر جوان به اسارت درآمده بود. شاید متوجه فریب شیطان شده بود. فهمیده بود که دیگر از آن احساس لذت روز اول خبری نیست. بالاخره به این نتیجه رسیده بود که ترک اعتیاد، خیلی هم آسان نیست. اما، اما دیگر نمی شود. نمی دانست اشکال کار کجاست. شاید خیلی کارها برای ترک انجام داده بود و شاید خیلی اراده! درماندگی بد دردیست که او دچارش شده بود.
باز هم اشتباهی دیگر ترامادول!!
خدا می داند چه راههائی را امتحان خواهد کرد.
خدا می داند چه عاقبتی در پیش خواهد داشت.
جمله اش مرا در فکر فرو برد. از لحن صدا و جمله اش معلوم بود که احساس ضعف و شکست در مقابل مواد را تجربه می کند. کم آورده بود!
آنجا نمی شد که بگم نه. فقط دعا کردم که او هم کنگره را پیدا کند...

نه!

انواع قرص نه! (ترامادول، متادون، گیاهی، شیمیائی، دست ساز، شرکتی، مارک دار، بدون مارک...) 
انواع کپسول و آمپول نه!
سم زدائی نه!
ترک سریع نه!
.... نه!

تنها راهی که برای درمان اعتیاد تا به حال نتیجه کاملا مطلوب را داده است به طوری که:
 شخص پس از پایان درمان، کاملا عادی زندگی کند 
 بتواند طعم خوشبختی را بچشد 
رایگان هم هست،
روش درمان تدریجی در کنگره 60 می باشد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>چگونه &quot;نه&quot; گفتن را بیاموزیم</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4164</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 23:34:47 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4164</guid>
			<description><![CDATA[
بهترین بهانه برای نه گفتن میتواند امور شخصی و مراقبت از خود باشد. فهرستی برای "بله" گفتن Open in new windowبرای اینکه بتوانید حد و مرزهای خاص و اولویتهای مخصوص خودتان را به وجود بیاورید، فهرستی از مواردی که قطعا در مقابل آن "بله" میگویید تهیه کنید. این فهرست برای این است که در زندگی خود اولویتهای جدیدی به وجود آورده و زمان خود را به شکلی که میل دارید بگذرانید. اولین مورد این فهرست باید رسیدگی و مراقبت از خودتان باشد و در مقابل هر چیز دیگری که در فهرست نباشد باید "نه" بگویید.
باید لیست اولویتها را طوری تنظیم کنید که بتوانید وقت و انرژی خود را برای مواردی صرف کنید که خوشحالتان میکند و تصمیمات خود را بر مبنای آنچه خودتان میخواهید اتخاذ کنید نه آنچه دیگران میخواهند.اگر برای مراقبت از خودتان محدوده ای را تعریف و اجرا نکنید، سلامت و سعادت خود را به خطر انداخته اید. اگر از خود غافل شوید، نمیتوانید به خانواده و دوستان خود کمک کنید.


از خود بپرسید:
1. در حال حاضر در زندگیتان چه چیزی بیش از همه به توجه شما نیاز دارد؟ پاسخ این پرسش را باید در محدوده زمانی سه ماه آینده جستجو کنید نه یک سال آینده.مواردی که به توجه شما نیاز دارند: زندگی مشترک، مسائل مالی، دارو و درمان، تعمیر منزل،امور خانه، مدرسه فرزندان، کار یا سلامت جسمی و روحی خودتان؟ شاید برای جور کردن زمانی برای خودتان به کمکی مانند پرستار بچه نیاز دارید تا بتوانید در هفته زمانی را به خود اختصاص دهید. در حال حاضر بیشترین فشار در کدام بخش زندگی شما وارد میشود؟

2. هنگامی که فهرست بالا را تهیه کردید، 5 مورد اول آن را به صورت فهرستی جدید یادداشت کنید.

3. آیا این فهرست جدید نیاز به تنظیم مجدد دارد؟ کارشناسان توصیه میکنند که امور مربوط به خودتان باید در رتبه اول قرار بگیرد. این کار چندان ساده نیست اما از خود بپرسید که اگر نیرویی برایم نمانده باشد چگونه میتوانم از دیگران مراقبت کنم؟ به خاطر داشته باشید که قرار است کاری برای خودتان انجام دهید، پس فهرست را بازنویسی کنید. این فهرست، شامل مواردی است که در مقابلشان باید "بله" بگویید.

یادآوری روزانه:
هنگامی که فهرست خود را کامل کردید، از آن چند کپی گرفته و آنها را در جاهایی قرار دهید که در طول روز مدام جلوی دید شما باشد. روی آینه دستشویی، داشبورد اتوموبیل، صفحه نمایش کامپیوتر و... این فهرست کوچک و کوتاه است، پس جای زیادی اشغال نمیکند و همه جا قابل نصب است.

نه" گفتن را بیاموزیم
هنگامی که از یافتن خود صحبت میکنیم، منظور ما این نیست که ببینیم چه چیزی به زندگی خود اضافه کرده ایم، بلکه باید ببینیم چه چیزهایی را از زندگی خود کنار گذاشته و از آن حذف کرده ایم. هنگامی که فهرست "بله" گفتن یا به عبارتی اولویتهای اصلی خود را تهیه کردید، شناسایی جنبه ها و مواردی که باید از زندگی خود حذف کنید آسانتر خواهد بود. هرچند تصور اینکه "نه" بگویید همچنان برایتان مشکل است، اما به یاد داشته باشید که با هر مرتبه "بله" گفتن به کسی یا چیزی غیر از اولویتهایتان، به خودتان و آنچه برایتان اهمیت دارد "نه" گفته اید.

اگر نه گفتن مشکل است، با همسر یا خانواده خود در اینباره صحبت کنید تا در این راه از شما حمایت کنند. به گفته کارشناسان، بهترین بهانه برای نه گفتن میتواند امور شخصی و مراقبت از خود باشد. هنگام رد یک تقاضا بیش از حد توضیح ندهید و تصور نکنید باید پاسخ خود را توجیه کنید. صادقانه و با خوشرویی پاسخ دهید، پاسخ منفی لزوما به معنای بدخلقی و گرفتن حالت تهاجمی نیست. برای مثال میتوانید بگویید : متاسفم اما انجام دادن این کار واقعا برایم امکان ندارد. یا در مقابل دعوتی که برایتان جالب نیست بگویید : نمیتوانم دعوتت را قبول کنم اما از اینکه به فکرم بودی واقعا ممنونم. هرچه بیشتر نه گفتن را تمرین کنید، برایتان ساده تر خواهد شد و بهتر است این کار را از همین حالا شروع کنید.

1. به مدت یک هفته، کاملا مراقب باشید تا ببینید چند مرتبه به موردی که در فهرستتان نبوده پاسخ مثبت داده اید و این موارد را یادداشت کنید.

2. در پایان هفته این دفعات را بشمارید...غافلگیر شدید؟ آگاهی از اینکه تا چه حد میتوانیم خود را فراموش کرده و به دیگران بپردازیم، خود گام مهمی در جهت تصمیم گیری و حفظ اولویتهاست.

3. اکنون فهرستی از 5 چیزی که میل دارید در پاسخشان "نه" بگویید تهیه کنید. این کار را با یافتن پاسخ برای این سوالات آغاز کنید:

• اگر بتوانید به کسی یا چیزی نه بگویید و بدانید که این پاسخ منفی هیچ احساس بد یا پیامد ناگواری درپی نخواهد داشت، این اشخاص یا امور چه هستند؟

• آیا پروژه ای هست که میخواهید از آن صرف نظر کنید؟

• رابطه ای که قصد پایان دادنش را دارید؟

• قراری دارید که میخواهید آنرا به هم بزنید؟

مانع بزرگی به نام احساس گناه
آیا احساس گناه مانعی برای نه گفتن است؟ باید غلبه بر احساس گناه و موانع دیگری که برای ایجاد محدودیتهایی مثبت، بر سر راه شما قرار دارند را بیاموزید. برای تغییر شیوه زندگی، خودتان را برای اتخاذ تصمیماتی سخت آماده کنید. احساس گناه یکی از رایجترین موانع بر سر راه مراقبت از "خود" است. شما بدون شک با قرار دادن خود در اولویت احساس گناه خواهید کرد. برای غلبه بر این حس، از قبل آماده باشید و بدانید که احساس گناه به این معناست که مسیر صحیحی درپیش گرفته اید.

غلبه بر مقاومت
به اطرافیان خود بگویید که اولویتهایتان تغییر کرده و اکنون شما باید به فکر نیازهای خود باشید. اگر متوجه احساس مقاومتی در وجود خود شدید که نمیگذارد بر خود متمرکز شوید، باز به خود یادآوری کنید که اگر خود را در اولویت اول قرار دهید، میتوانید بدون احساس خشم و رنجش، به یاری دیگران هم بپردازید.
داشتن حامی
هنگامی که اولویت قرار دادن خود را آغاز میکنید، احتمالا دچار احساس ناراحتی خواهید کرد و تصور میکنید شخصی خودخواه و لاقید شده اید. اگر از همان ابتدای کار با یک یا چند دوست صمیمی و حتی همسر خود، به عملی کردن این تحول بپردازید، میتوانید به کمک یکدیگر آمده و با این حس بسازید و حامی و پشتیبان یکدیگر باشید
منبع :مجله اينترنتي فرياhttp://www.farya.com/id/1955
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[
بهترین بهانه برای نه گفتن میتواند امور شخصی و مراقبت از خود باشد. فهرستی برای "بله" گفتن Open in new windowبرای اینکه بتوانید حد و مرزهای خاص و اولویتهای مخصوص خودتان را به وجود بیاورید، فهرستی از مواردی که قطعا در مقابل آن "بله" میگویید تهیه کنید. این فهرست برای این است که در زندگی خود اولویتهای جدیدی به وجود آورده و زمان خود را به شکلی که میل دارید بگذرانید. اولین مورد این فهرست باید رسیدگی و مراقبت از خودتان باشد و در مقابل هر چیز دیگری که در فهرست نباشد باید "نه" بگویید.
باید لیست اولویتها را طوری تنظیم کنید که بتوانید وقت و انرژی خود را برای مواردی صرف کنید که خوشحالتان میکند و تصمیمات خود را بر مبنای آنچه خودتان میخواهید اتخاذ کنید نه آنچه دیگران میخواهند.اگر برای مراقبت از خودتان محدوده ای را تعریف و اجرا نکنید، سلامت و سعادت خود را به خطر انداخته اید. اگر از خود غافل شوید، نمیتوانید به خانواده و دوستان خود کمک کنید.


از خود بپرسید:
1. در حال حاضر در زندگیتان چه چیزی بیش از همه به توجه شما نیاز دارد؟ پاسخ این پرسش را باید در محدوده زمانی سه ماه آینده جستجو کنید نه یک سال آینده.مواردی که به توجه شما نیاز دارند: زندگی مشترک، مسائل مالی، دارو و درمان، تعمیر منزل،امور خانه، مدرسه فرزندان، کار یا سلامت جسمی و روحی خودتان؟ شاید برای جور کردن زمانی برای خودتان به کمکی مانند پرستار بچه نیاز دارید تا بتوانید در هفته زمانی را به خود اختصاص دهید. در حال حاضر بیشترین فشار در کدام بخش زندگی شما وارد میشود؟

2. هنگامی که فهرست بالا را تهیه کردید، 5 مورد اول آن را به صورت فهرستی جدید یادداشت کنید.

3. آیا این فهرست جدید نیاز به تنظیم مجدد دارد؟ کارشناسان توصیه میکنند که امور مربوط به خودتان باید در رتبه اول قرار بگیرد. این کار چندان ساده نیست اما از خود بپرسید که اگر نیرویی برایم نمانده باشد چگونه میتوانم از دیگران مراقبت کنم؟ به خاطر داشته باشید که قرار است کاری برای خودتان انجام دهید، پس فهرست را بازنویسی کنید. این فهرست، شامل مواردی است که در مقابلشان باید "بله" بگویید.

یادآوری روزانه:
هنگامی که فهرست خود را کامل کردید، از آن چند کپی گرفته و آنها را در جاهایی قرار دهید که در طول روز مدام جلوی دید شما باشد. روی آینه دستشویی، داشبورد اتوموبیل، صفحه نمایش کامپیوتر و... این فهرست کوچک و کوتاه است، پس جای زیادی اشغال نمیکند و همه جا قابل نصب است.

نه" گفتن را بیاموزیم
هنگامی که از یافتن خود صحبت میکنیم، منظور ما این نیست که ببینیم چه چیزی به زندگی خود اضافه کرده ایم، بلکه باید ببینیم چه چیزهایی را از زندگی خود کنار گذاشته و از آن حذف کرده ایم. هنگامی که فهرست "بله" گفتن یا به عبارتی اولویتهای اصلی خود را تهیه کردید، شناسایی جنبه ها و مواردی که باید از زندگی خود حذف کنید آسانتر خواهد بود. هرچند تصور اینکه "نه" بگویید همچنان برایتان مشکل است، اما به یاد داشته باشید که با هر مرتبه "بله" گفتن به کسی یا چیزی غیر از اولویتهایتان، به خودتان و آنچه برایتان اهمیت دارد "نه" گفته اید.

اگر نه گفتن مشکل است، با همسر یا خانواده خود در اینباره صحبت کنید تا در این راه از شما حمایت کنند. به گفته کارشناسان، بهترین بهانه برای نه گفتن میتواند امور شخصی و مراقبت از خود باشد. هنگام رد یک تقاضا بیش از حد توضیح ندهید و تصور نکنید باید پاسخ خود را توجیه کنید. صادقانه و با خوشرویی پاسخ دهید، پاسخ منفی لزوما به معنای بدخلقی و گرفتن حالت تهاجمی نیست. برای مثال میتوانید بگویید : متاسفم اما انجام دادن این کار واقعا برایم امکان ندارد. یا در مقابل دعوتی که برایتان جالب نیست بگویید : نمیتوانم دعوتت را قبول کنم اما از اینکه به فکرم بودی واقعا ممنونم. هرچه بیشتر نه گفتن را تمرین کنید، برایتان ساده تر خواهد شد و بهتر است این کار را از همین حالا شروع کنید.

1. به مدت یک هفته، کاملا مراقب باشید تا ببینید چند مرتبه به موردی که در فهرستتان نبوده پاسخ مثبت داده اید و این موارد را یادداشت کنید.

2. در پایان هفته این دفعات را بشمارید...غافلگیر شدید؟ آگاهی از اینکه تا چه حد میتوانیم خود را فراموش کرده و به دیگران بپردازیم، خود گام مهمی در جهت تصمیم گیری و حفظ اولویتهاست.

3. اکنون فهرستی از 5 چیزی که میل دارید در پاسخشان "نه" بگویید تهیه کنید. این کار را با یافتن پاسخ برای این سوالات آغاز کنید:

• اگر بتوانید به کسی یا چیزی نه بگویید و بدانید که این پاسخ منفی هیچ احساس بد یا پیامد ناگواری درپی نخواهد داشت، این اشخاص یا امور چه هستند؟

• آیا پروژه ای هست که میخواهید از آن صرف نظر کنید؟

• رابطه ای که قصد پایان دادنش را دارید؟

• قراری دارید که میخواهید آنرا به هم بزنید؟

مانع بزرگی به نام احساس گناه
آیا احساس گناه مانعی برای نه گفتن است؟ باید غلبه بر احساس گناه و موانع دیگری که برای ایجاد محدودیتهایی مثبت، بر سر راه شما قرار دارند را بیاموزید. برای تغییر شیوه زندگی، خودتان را برای اتخاذ تصمیماتی سخت آماده کنید. احساس گناه یکی از رایجترین موانع بر سر راه مراقبت از "خود" است. شما بدون شک با قرار دادن خود در اولویت احساس گناه خواهید کرد. برای غلبه بر این حس، از قبل آماده باشید و بدانید که احساس گناه به این معناست که مسیر صحیحی درپیش گرفته اید.

غلبه بر مقاومت
به اطرافیان خود بگویید که اولویتهایتان تغییر کرده و اکنون شما باید به فکر نیازهای خود باشید. اگر متوجه احساس مقاومتی در وجود خود شدید که نمیگذارد بر خود متمرکز شوید، باز به خود یادآوری کنید که اگر خود را در اولویت اول قرار دهید، میتوانید بدون احساس خشم و رنجش، به یاری دیگران هم بپردازید.
داشتن حامی
هنگامی که اولویت قرار دادن خود را آغاز میکنید، احتمالا دچار احساس ناراحتی خواهید کرد و تصور میکنید شخصی خودخواه و لاقید شده اید. اگر از همان ابتدای کار با یک یا چند دوست صمیمی و حتی همسر خود، به عملی کردن این تحول بپردازید، میتوانید به کمک یکدیگر آمده و با این حس بسازید و حامی و پشتیبان یکدیگر باشید
منبع :مجله اينترنتي فرياhttp://www.farya.com/id/1955
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>بهاریه</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4162</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 23:31:31 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4162</guid>
			<description><![CDATA[باسلام ودرود 
یواش یواش داره بهار میاد ، وما سرگرم کارامون هستیم،
 اینقدر مشغول امور روزانه که گاهی ، فراموش می کنیم ، بوی بهار را حس کنیم .
پس تا دیر نشده  و بیشتر از این غافل نشدیم، از بهار بگیم ، این همه شعرهای قشنگ هرکدام را که دوست داریم در همین پست ، تقدیم اعضای کنگره ومیهمانان تالار کنیم.

 محمد حسین شهریار
 در آرزوی آمدن یاردر بهار نشسته و منتظر است که یارش در بهار به سراغش آید.

چه زیبا است این انتظار:

بی  تو ای  دل  نکند لاله به بار آمده باشد

                              ما در این گوشه ی زندان وبهارآمده باشد

نکند بی خبر  از  ما به در خانه ی پیشین

                                 به سراغ غزل و زمزمه یار آمده باشد

ز دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری

                               باز  با  این  دل  آزرده  کنار  آمده باشد

یار کو رفته به قهر از سرما هم ز سر مهر

                              شرط یاری که به پرسیدن یارآمده باشد

شهریاراین سر وسودای تودانی به چه ماند

                            روزروشن که به خواب شب تارآمده باشد

تقدیم به همه راهنمایان کنگره وکسانی که  منتظر بهار هستند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[باسلام ودرود 
یواش یواش داره بهار میاد ، وما سرگرم کارامون هستیم،
 اینقدر مشغول امور روزانه که گاهی ، فراموش می کنیم ، بوی بهار را حس کنیم .
پس تا دیر نشده  و بیشتر از این غافل نشدیم، از بهار بگیم ، این همه شعرهای قشنگ هرکدام را که دوست داریم در همین پست ، تقدیم اعضای کنگره ومیهمانان تالار کنیم.

 محمد حسین شهریار
 در آرزوی آمدن یاردر بهار نشسته و منتظر است که یارش در بهار به سراغش آید.

چه زیبا است این انتظار:

بی  تو ای  دل  نکند لاله به بار آمده باشد

                              ما در این گوشه ی زندان وبهارآمده باشد

نکند بی خبر  از  ما به در خانه ی پیشین

                                 به سراغ غزل و زمزمه یار آمده باشد

ز دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری

                               باز  با  این  دل  آزرده  کنار  آمده باشد

یار کو رفته به قهر از سرما هم ز سر مهر

                              شرط یاری که به پرسیدن یارآمده باشد

شهریاراین سر وسودای تودانی به چه ماند

                            روزروشن که به خواب شب تارآمده باشد

تقدیم به همه راهنمایان کنگره وکسانی که  منتظر بهار هستند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>هرچه بود گذشت ...</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4161</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 14:28:53 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4161</guid>
			<description><![CDATA[چشمانم را می بندم به گذشته ای دورتر می روم، اینه ای را می بینم که تجلی گر درون من است، اینه ای که تنها من قادر به دیدن ان هستم، اینه نهایت صداقت است، ان قدر بی ریا که حتی ذره ای از واقعیت را پنهان یا کتمان نمی کند، هر چه هست واقعیست. به اینه نگاه می کنم، خداوندا چه می بینم، این درون اشفته روزی به من تعلق داشته؟! نه باور نمی کنم! ولی اینه خود گویای حقیقت است نمی توان خود را فریفت. دوباره با اکراه از پشت روزنه ی انگشتان دستی که بر چشمان خود نهادم تا این حقیقت تلخ را که در کامم هم چون زهریست نبینم، دزدکی نگاهی می کنم.
رنگ خاکستری تیره با گستاخی تمام درون مرا از ان خود کرده، سیاهی از رقابت باز نمانده و لکه هایی تیره به یادگار نهاده، در حالی که سیاهی مغلوب خاکستریست گویی عزای درون است، سیاهی زیرک است، زیرک و باهوش، با نیتی پلید از غفلت من شبیخون بر من زده و ویرانه ای نهاده که ویران کردنش بس دشوار است.
حال جسارت بیشتری به خود می دهم، انگشتان لرزان خود را که هم چون نقابی بر چشمان نهادم، کنار می برم، گویی تا قبل از ان قدرت و توان مقابله با حقیقت را نداشتم. نفسی تازه می کنم و این بار ریزبینانه تر می نگرم. یکی از رنگ ها را می بینم ولی نمی دانم که چیست!، چندین بار پلک می زنم تا گرد و غبار از روی دیدگانم کنار رود، گرد و غباری که با نهایت بی شرمی سال ها در چشمانم منزل گزیده.
دوباره به ان رنگ عجیب می نگرم، رنگیست کدر و کاملا دور از هر گونه شفافیت، گویا زرد مایل به خاکستریست، مانندش را قبلا ندیده بودم، ولی در ان حجله ی تاریک وجود رنگی این چنین احساس بهتری به من می دهد، احساسی توام با نوید روییدن ریشه از درختی که سال هاست خشک شده است، دریغا که اندوه تاریکی دل ان قدر سنگین است که نوید حیات دوباره، حقیقتا التیام درد نیست، اندوه تک تک یاخته های تنم را زیر بال و پر خود گرفته و هم چون صاحبان برده، بی رحمانه بر پیکرم تازیانه می زند. نمی دانم سیاهی چگونه با این ظاهر کریه که هر کودکی به سادگی از نیکی تمیزش می دهد، در درونم فرصت جولان دادن پیدا کرده. نمی دانم شاید یک بار و فقط یک بار جواز عبورش را خود صادر کرده باشم.تاریکی مکار است وبا مکر و حیله فریبم داد، یقینا خود را به انواع رنگ ها و زیبایی ها اراسته و صورتک های متعدد بر چهره اش نهاده تا از سو ء نیتش خبر دار نشوم و . . . 
و اما امروز بخش اعظم وجودم نور است، چند سالی زمان برد و ذره ذره تاریکی جایش را به روشنایی داد. هنوز راه زیادی برای پیمودن دارم، انچه مهم است تغییریست که نسبت به گذشته صورت گرفته. به گذشته ی خود صمیمانه خدانگهدار گفته ام و با صلح، اشتی و رویی گشاده به گرمی در اغوشش گرفتم. حال روزگار شیرینی را سپری می کنم که به عسلی ناب مانند است. بارها گفته ام، باز هم می گویم این زندگی و این شادی بی حد و مرز میسر نبود مگر به وجود کنگره. امید است روزی بتوانم ذره ای حتی اندک از این بخشندگی بی دریغ کنگره را جبران کنم و بدین طریق اندکی از دینم را بپردازم.


  الله نگهدارتان . . .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چشمانم را می بندم به گذشته ای دورتر می روم، اینه ای را می بینم که تجلی گر درون من است، اینه ای که تنها من قادر به دیدن ان هستم، اینه نهایت صداقت است، ان قدر بی ریا که حتی ذره ای از واقعیت را پنهان یا کتمان نمی کند، هر چه هست واقعیست. به اینه نگاه می کنم، خداوندا چه می بینم، این درون اشفته روزی به من تعلق داشته؟! نه باور نمی کنم! ولی اینه خود گویای حقیقت است نمی توان خود را فریفت. دوباره با اکراه از پشت روزنه ی انگشتان دستی که بر چشمان خود نهادم تا این حقیقت تلخ را که در کامم هم چون زهریست نبینم، دزدکی نگاهی می کنم.
رنگ خاکستری تیره با گستاخی تمام درون مرا از ان خود کرده، سیاهی از رقابت باز نمانده و لکه هایی تیره به یادگار نهاده، در حالی که سیاهی مغلوب خاکستریست گویی عزای درون است، سیاهی زیرک است، زیرک و باهوش، با نیتی پلید از غفلت من شبیخون بر من زده و ویرانه ای نهاده که ویران کردنش بس دشوار است.
حال جسارت بیشتری به خود می دهم، انگشتان لرزان خود را که هم چون نقابی بر چشمان نهادم، کنار می برم، گویی تا قبل از ان قدرت و توان مقابله با حقیقت را نداشتم. نفسی تازه می کنم و این بار ریزبینانه تر می نگرم. یکی از رنگ ها را می بینم ولی نمی دانم که چیست!، چندین بار پلک می زنم تا گرد و غبار از روی دیدگانم کنار رود، گرد و غباری که با نهایت بی شرمی سال ها در چشمانم منزل گزیده.
دوباره به ان رنگ عجیب می نگرم، رنگیست کدر و کاملا دور از هر گونه شفافیت، گویا زرد مایل به خاکستریست، مانندش را قبلا ندیده بودم، ولی در ان حجله ی تاریک وجود رنگی این چنین احساس بهتری به من می دهد، احساسی توام با نوید روییدن ریشه از درختی که سال هاست خشک شده است، دریغا که اندوه تاریکی دل ان قدر سنگین است که نوید حیات دوباره، حقیقتا التیام درد نیست، اندوه تک تک یاخته های تنم را زیر بال و پر خود گرفته و هم چون صاحبان برده، بی رحمانه بر پیکرم تازیانه می زند. نمی دانم سیاهی چگونه با این ظاهر کریه که هر کودکی به سادگی از نیکی تمیزش می دهد، در درونم فرصت جولان دادن پیدا کرده. نمی دانم شاید یک بار و فقط یک بار جواز عبورش را خود صادر کرده باشم.تاریکی مکار است وبا مکر و حیله فریبم داد، یقینا خود را به انواع رنگ ها و زیبایی ها اراسته و صورتک های متعدد بر چهره اش نهاده تا از سو ء نیتش خبر دار نشوم و . . . 
و اما امروز بخش اعظم وجودم نور است، چند سالی زمان برد و ذره ذره تاریکی جایش را به روشنایی داد. هنوز راه زیادی برای پیمودن دارم، انچه مهم است تغییریست که نسبت به گذشته صورت گرفته. به گذشته ی خود صمیمانه خدانگهدار گفته ام و با صلح، اشتی و رویی گشاده به گرمی در اغوشش گرفتم. حال روزگار شیرینی را سپری می کنم که به عسلی ناب مانند است. بارها گفته ام، باز هم می گویم این زندگی و این شادی بی حد و مرز میسر نبود مگر به وجود کنگره. امید است روزی بتوانم ذره ای حتی اندک از این بخشندگی بی دریغ کنگره را جبران کنم و بدین طریق اندکی از دینم را بپردازم.


  الله نگهدارتان . . .
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>چگونه با وسوسه هایمان مقابله کنیم؟</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4160</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 01:14:55 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4160</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان:
 برای همه ی ما در راستای هدف و زندگی به خصوص  مسافران که قدم در راهی برای درمان برداشته اند، وسوسه هایی به وجود می آید،  از دوستان میخواهم که تجربیاتت خودشون در این رابطه رو بیان کنند و به سوالات پاسخ دهند ، تا گامی باشد برای ترقی هر کدام از ما.


1-عوامل برانگيختگي وسوسه چیست؟

2- چگونه با وسوسه مقابله کنیم؟

با تشکر از شما عزیزان]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان:
 برای همه ی ما در راستای هدف و زندگی به خصوص  مسافران که قدم در راهی برای درمان برداشته اند، وسوسه هایی به وجود می آید،  از دوستان میخواهم که تجربیاتت خودشون در این رابطه رو بیان کنند و به سوالات پاسخ دهند ، تا گامی باشد برای ترقی هر کدام از ما.


1-عوامل برانگيختگي وسوسه چیست؟

2- چگونه با وسوسه مقابله کنیم؟

با تشکر از شما عزیزان]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>سوال</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4159</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 01:08:56 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4159</guid>
			<description><![CDATA[با سلام خدمت تمامی عزیزان:
به نظر شما آیا خوبی ها و بدی ها،به عبارتی ارزشها یا ضد ارزشها هستند که ما را انتخاب می کنند یا  ما هستیم که آنها را انتخاب مکنیم ؟چگونه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام خدمت تمامی عزیزان:
به نظر شما آیا خوبی ها و بدی ها،به عبارتی ارزشها یا ضد ارزشها هستند که ما را انتخاب می کنند یا  ما هستیم که آنها را انتخاب مکنیم ؟چگونه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title>زندگیت رو روشن کن</title>
			<link>http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4157</link>
			<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 07:16:52 -0600</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=4157</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان  متن زیر یک دلنوشته است و من هیچ وقت در انشاءنمره بالایی نداشتم پس منتظر یک متن ادبی نباشید خدا رو شکر که این متن غیر قابل پاره شدنه والا ابروم می رفت 
دیروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت بود و من برای مراسم عروسی یکی از دوستام دعوت داشتم اتفاقا صبح یکی از عزیزان تالار بمن گفت وقتی کسی بر تو وارد میشه پیامی از طرف خدا برات اورده بکوش پیام رو دریافت کنی ، نزدیک میزی که من با دوستانم دورش نشسته بودیم جوانی همسن و سال خودم نشسته بود که دورا دور میشناختمش و می دونستم مواد مخدر هم مصرف میکنه البته تفریحی ، بعد از شام با ژست خاصی سیگاری از جیبش در اورد و با فندک طلای رنگش روشنش کرد   من چند روز قبل در روزنامه در مورد اینکه روی فندکی نوشته شده زندگیت رو روشن کن مطلبی خونده بودم  گفتم اهان این همون پیامه است که در تالار راجع اش صحبت شد منهم که مدتیه در سایت عضو شدم و کلی اطلاعات راجع به مواد و اعتیاد و .. کسب کردم و دلم می خواست تخلیه اطلاعاتی بشم  بلند شدم و یک لحظه هم (بین خودمون باشه فکر کردم ریش سفید مجلسم ) رفتم پیش اون جوون و اجازه گرفتم و پیشش نشستم دعام مستجاب شد و بهم سیگار تعارف کرد سیگار تعارف کردن همان و نطق سینا باز شدن همان شروع کردم به صحبت در مورد اعتیاد و مضرات و اینکه ترک ممکن نیست و باید درمان بشه و ... خلاصه سر شما رو درد نیارم بعد از کلی عرق ریختن و صحبت کردن حرف رو کشوندم به سمت مصرف تفریحی مواد و گفتم که هر کسی مواد رو تفریحی مصرف کنه نامزد اعتیاده و.... بعد از کلی صحبت ذل زد تو چشمام و من هم ذوق زده شدم که یک نفر رو از دام اعتیاد نجات دادم  الانکه ادرس کنگره 60 رو بخواد و .. ولی انگار اب یخ ریختن رو سرم وقتی بهم گفت خوب شد گفتی حالا که من با اعتیاد نامزد کردم هیچ وقت باهاش ازدواج نمیکنم  .... خوب منم نطق ام کور شد  از جام بلند شدم و رفتم اروم سر جای خودم نشستم ... ولی حالا طرف صحبتم با شماست شمایی که تازه وارد تالار شدین و هر کدومتون یکی از اون فندک ها رو دارین  فکر میکنید کسانی که در دام این اهریمن دچار شدن اگر میتونستن حلقه نامزدی رو از دست این افیون به راحتی در بیارن ما الان یک معتاد هم داشتیم  اره کاملا درسته اون حلقه نامزدی رو پس میده ولی وقتی اینکار رو میکنه که دیگه هیچی از شما باقی نمونده اون چنان خوش ظاهره که شما حاضر نیستید با تمام دنیا عوضش کنید ولی اون شما رو فقط با خاکستر تعویض میکنه ایا قیمت وجودتون خاکستره  پس حالا که مورد لطف خدا قرار گرفتین و به هر طریقی با تالار اشنا شدین یکم همت کنید و یکم صبر و بگید دیگه بسه بازی نمیخورم  مطمئنم که خدا کمکتون میکنه   امیدتون همیشه به خدا باشه که خدا هر گز دیر نمیکنه ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان  متن زیر یک دلنوشته است و من هیچ وقت در انشاءنمره بالایی نداشتم پس منتظر یک متن ادبی نباشید خدا رو شکر که این متن غیر قابل پاره شدنه والا ابروم می رفت 
دیروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت بود و من برای مراسم عروسی یکی از دوستام دعوت داشتم اتفاقا صبح یکی از عزیزان تالار بمن گفت وقتی کسی بر تو وارد میشه پیامی از طرف خدا برات اورده بکوش پیام رو دریافت کنی ، نزدیک میزی که من با دوستانم دورش نشسته بودیم جوانی همسن و سال خودم نشسته بود که دورا دور میشناختمش و می دونستم مواد مخدر هم مصرف میکنه البته تفریحی ، بعد از شام با ژست خاصی سیگاری از جیبش در اورد و با فندک طلای رنگش روشنش کرد   من چند روز قبل در روزنامه در مورد اینکه روی فندکی نوشته شده زندگیت رو روشن کن مطلبی خونده بودم  گفتم اهان این همون پیامه است که در تالار راجع اش صحبت شد منهم که مدتیه در سایت عضو شدم و کلی اطلاعات راجع به مواد و اعتیاد و .. کسب کردم و دلم می خواست تخلیه اطلاعاتی بشم  بلند شدم و یک لحظه هم (بین خودمون باشه فکر کردم ریش سفید مجلسم ) رفتم پیش اون جوون و اجازه گرفتم و پیشش نشستم دعام مستجاب شد و بهم سیگار تعارف کرد سیگار تعارف کردن همان و نطق سینا باز شدن همان شروع کردم به صحبت در مورد اعتیاد و مضرات و اینکه ترک ممکن نیست و باید درمان بشه و ... خلاصه سر شما رو درد نیارم بعد از کلی عرق ریختن و صحبت کردن حرف رو کشوندم به سمت مصرف تفریحی مواد و گفتم که هر کسی مواد رو تفریحی مصرف کنه نامزد اعتیاده و.... بعد از کلی صحبت ذل زد تو چشمام و من هم ذوق زده شدم که یک نفر رو از دام اعتیاد نجات دادم  الانکه ادرس کنگره 60 رو بخواد و .. ولی انگار اب یخ ریختن رو سرم وقتی بهم گفت خوب شد گفتی حالا که من با اعتیاد نامزد کردم هیچ وقت باهاش ازدواج نمیکنم  .... خوب منم نطق ام کور شد  از جام بلند شدم و رفتم اروم سر جای خودم نشستم ... ولی حالا طرف صحبتم با شماست شمایی که تازه وارد تالار شدین و هر کدومتون یکی از اون فندک ها رو دارین  فکر میکنید کسانی که در دام این اهریمن دچار شدن اگر میتونستن حلقه نامزدی رو از دست این افیون به راحتی در بیارن ما الان یک معتاد هم داشتیم  اره کاملا درسته اون حلقه نامزدی رو پس میده ولی وقتی اینکار رو میکنه که دیگه هیچی از شما باقی نمونده اون چنان خوش ظاهره که شما حاضر نیستید با تمام دنیا عوضش کنید ولی اون شما رو فقط با خاکستر تعویض میکنه ایا قیمت وجودتون خاکستره  پس حالا که مورد لطف خدا قرار گرفتین و به هر طریقی با تالار اشنا شدین یکم همت کنید و یکم صبر و بگید دیگه بسه بازی نمیخورم  مطمئنم که خدا کمکتون میکنه   امیدتون همیشه به خدا باشه که خدا هر گز دیر نمیکنه ]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>