آخرین ارسال ها

[-]
پيـام: -
در حال لود ...

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
صفحات (4): « اولین [1] 2 3 4 بعدی > آخرین »
ازعشق بگیم
نویسنده متن پیام
nader
Junior Member
**


ارسال ها: 13
گروه کاربری: Registered
ثبت نام: جمعه 13 مهر 1386
وضعیت: Offline
اعتبار: 0
شماره : #1
ازعشق بگیم

عشق یعنی ، گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام

عاشقی دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن

لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش

عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا

عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی


عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی و نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی تر شدن روی زمین

هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست

عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ

عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن
------------------------------------------------------------------

عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی جام لبريز از شراب
عشق يعنی تشنگی يعنی سراب
عشق يعنی حسرت شبهای گرم
عشق يعنی ياد يک رويای نرم
عشق يعنی غرقه گشتن در سراب
عشق يعنی حلقه های بی حساب
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق يعنی آخــرخط بهـشــت
عشق يعنی گم شدن در لحظه ها
عشق يعنی آبـی بی انتـــها
عشق يعنی زرد تنها و غريب
عشق يعنی سرخی ظاهر فريب
عشق يعنی تکيه بر بازوی باد
عشق يعنی حسرتت پاينده باد
عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 18:19 بعدازظهر
یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : hamsafaran60 (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:31 قبل‏ازظهر)
kamran-sh
Super Moderator
******


ارسال ها: 520
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 21 آبان 1386
وضعیت: Online
اعتبار: 7
شماره : #2
RE: ازعشق بگیم

عشق
آن هنگام که عشق به اشاره می خواندتان،در پی اش شوید،
هر چند راههایش شیب و نشیب.
و هنگام که بالهایش به آغوش می کشد تان،رضا دهید،
هر چند تیغ پنهان در پر و بالش می تواند زخمتان زند.
و هنگام که با شما سخن می گوید،معتمدش باشید،
هر چند صدایش می تواند رویاهاتان را فرو پاشد چونان باد شمالی که باغ را می فسرد.
زیرا عشق همان دم که دیهیم بر سرتان می نهد مصلوبتان خواهد کرد.همان دم که می بالاندتان،می پیرایدتان.
همان دم که از بر و رویتان بر می شود و طرفه ترین شاخه هاتان جنبان در آفتاب را می نوازد،
به ریشه هاتان غوص می کندو چنگهای به خاک انداخته تان را به لرزلرز می اندازد.
چون بافه های جو فراهم می آوردتان.
خرمن کوبی تان می کند تا عریان شوید.
غربالتان می کند تا سبوس به باد دهید.
آسیاتان می کند تا سفید شوید.
و خمیر می سازدتان،
و آنگاه به آتش مقدس خویش می سپاردتان،
تا نان مقدس شوید برای جشن مقدس پروردگار.
این همه را عشق بر شما روا می دارد تا بشناسید راز ناکی جان خویش،و با این شناخت،کمینه ای از جان زندگی شوید.
اما اگر می هراسید و فقط رامش عشق و سر مستی اش را دنبال می گیرید،
آنگاه نیکوتر آنکه عریانی خویش بپوشانید و خرمنجای عشق وانهید،
و میندیشید که می توانید خط عشق را راهبر باشید،زیرا عشق،اگر شایسته بیا بدتان،شما را راه می نماید.
عشق را تمنایی نیست جز آنکه محقق بیند خویش.
اما اگر عاشقید و تمناهای تان هست،چنین باد تمنا هاتان:
بگدازید و چون جوبارکی دوان باشید که شب را نغمه ساز می کند.
درد مهربانی کلان بشناسید.
زخم بردارید از فهم خویش از عشق،
سحر گاه با جان بالگشا بر خیزید سپاسگزار روز دیگر عشقبازی،
به نیم روز بیاسایید و به مکاشفه وجد عشق درآیید،
غروبگاه به خانه باز گردید شاکر،
آنگاه دعا خوان در جان بر آنکه عزیزش می داریدو نغمه ستایش بر لب،به خواب روید.
"خلیل جبران"

دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 20:02 بعدازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : mvj (چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 10:55 قبل‏ازظهر), hamsafaran60 (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:14 قبل‏ازظهر), منصوری (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:54 قبل‏ازظهر)
markopolo
Junior Member
**


ارسال ها: 1
گروه کاربری: Registered
ثبت نام: دوشنبه 23 ارديبهشت 1387
وضعیت: Offline
اعتبار: 0
شماره : #3
RE: ازعشق بگیم

سفر کردم به هر شهری دویدم
چو شهر عشق من شهری ندیدم *
ندانستم ز اول قدر آن شهر
ز نادانی بسی غربت کشیدم*
رها کردم چنان شکرستانی
چو حیوان هر گیاهی می چریدم *
به غیر عشق آواز دهل بود
هر آوازی که در عالم شنیدم*
ندا آمد ز عشق ای جان سفر کن
که من محنت سرایی آفریدم*
بسی گفتم که من آن جا نخواهم
بسی نالیدم و جامه دریدم *
چنانک اکنون ز رفتن می گریزم
از آن جا آمدن هم می رمیدم *
بگفت ای جان برو هر جا که باشی
که من نزدیک چون حبل الوریدم*
ز راهم برد وان گاهم به ره کرد
گر از ره می نرفتم می رهیدم*
بگویم چون رسی آن جا ولیکن
قلم بشکست چون این جا رسیدم ***

********** گزیده ای از غزلیات شمس**********

پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 10:33 قبل‏ازظهر
یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : منصوری (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:54 قبل‏ازظهر)
gandom
Junior Member
**


ارسال ها: 1
گروه کاربری: Registered
ثبت نام: پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387
وضعیت: Offline
اعتبار: 0
شماره : #4
RE: ازعشق بگیم

عشق یعنی لذت یک ارزو . عشق یعنی زاهد اما بت پرست. عشق یعنی سجده اما با چشم تر.

پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 14:18 بعدازظهر
یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
یس
Super Moderator
******


ارسال ها: 443
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 13 اسفند 1386
وضعیت: Offline
اعتبار: 8
شماره : #5
RE: ازعشق بگیم

دوست داشتن از عشق برتر است ،از دوست داشتن گفتن هم بهتر است تا از عشق گفتن .
که عشق تملک، آرزو واسارت داردودوست داشتن آزادی،فراغت خاطر و رهایی به همراه دارد.
عشق در عاشق است و عاشق معشوق را برای خود می خواهد و دوست داشتن از دوست است و دوست دوست را برای دوستی و برای خودش می خواهد نه برای خود.


هیچ تلاشی بی نتیجه نخواهد ماند تو نیز اگر با ما همراه شوی عبور از یخبندان را به راحتی تجربه خواهی کرد.

                                        [مشاهده لینکها فقط برای اعضا]   


جمعه 27 ارديبهشت 1387 08:02 قبل‏ازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : منصوری (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:54 قبل‏ازظهر)
kamran-sh
Super Moderator
******


ارسال ها: 520
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 21 آبان 1386
وضعیت: Online
اعتبار: 7
شماره : #6
RE: ازعشق بگیم

در درون شاد باش و در برون عاشق
تو می توانی شاد باشی و خسیس.آنگاه شادی تو خواهد مرد.برای زنده و جاری نگه داشتن شادمانی،باید آنرا به دیگران ببخشی.شادمانی با بخشیدن آن به دیگران رشد می یابد وگرنه خواهد مرد،این اصل بسیار اساسی است.حتی اگر تو تصادفا منبعی از شادمانی بیابی،آن منبع به زودی ته خواهد کشید.اگر می خواهی شادمانی ات پایان ناپذیر شود،پس آنرا به دیگران ببخش و هرگز به این نیندیش که آیا طرف مقابل شایسته آن هست یا نیست.اصل قضیه،بخشیدن است وشکرگزار باش که او به تو اجازه می دهدشادی ات را با او شریک شوی.بخشیدن شادمانی به دیگران،همان عشق است و از راه عشق است که شادمانی رشد می یابد.هر قدر بیشتر عشق بورزی،شادمان تر می شوی.این دو یکدیگر را تقویت می کنندو در این میان تو به موجودی منسجم . یک پارچه تبدیل می شوی.(اشو)

يكشنبه 29 ارديبهشت 1387 20:26 بعدازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : یس (دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 21:01 بعدازظهر)
سوشیانت
Member
***


ارسال ها: 105
گروه کاربری: Registered
ثبت نام: دوشنبه 26 فروردين 1387
وضعیت: Offline
اعتبار: 0
شماره : #7
RE: ازعشق بگیم

عشق يعني آزادي، عشق يعني ، . . .
[مشاهده لینکها فقط برای اعضا]

تام ( تفكر - ايمان - محبت )

سه شنبه 31 ارديبهشت 1387 09:50 قبل‏ازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
kamran-sh
Super Moderator
******


ارسال ها: 520
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 21 آبان 1386
وضعیت: Online
اعتبار: 7
شماره : #8
RE: ازعشق بگیم

عشق،هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است.
گر بسوزاند در آتش،دلکش است.
ای خوشا آن دل،که در این آتش است.
تا ببینی عشق را آئینه وار
آتشی از جان خاموشت بر آر!
هر چه می خواهی،به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر؟
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من.
عشق را دریاب و خود را وا گذار
تا بیابی جان نو ،خورشید وار.
عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود.
"فریدون مشیری"

سه شنبه 21 خرداد 1387 18:52 بعدازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : hamsafaran60 (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:31 قبل‏ازظهر)
kamran-sh
Super Moderator
******


ارسال ها: 520
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 21 آبان 1386
وضعیت: Online
اعتبار: 7
شماره : #9
RE: ازعشق بگیم

عشق بیشتر همچون رایحه است تا یک گل.گل دارای شکل است و هر شکلی محدودیت آفرین است.اما عشق نا محدود است.بنابراین عشق نمی تواند هیچ شکلی به خود بگیرد.ما از روی نا آگاهی می کوشیم به عشق،شکل،رنگ و ویژگی معین و محدود ببخشیم.می کوشیم چهار چوب هایی تعیین کنیم،دیوارهایی بکشیم.و هر قدر در این کار موفق تر شویم، عشق ناپدید تر خواهد شد.خواهد مرد.
عشق باید پرنده ای باشد که بالهایش را در آسمان گشوده است،تو نمی توانی پرنده را در قفس کنی.حتی اگر قفسی طلایی بسازی او را خواهی کشت.پرنده ی قفس و پرنده ی در آسمان یکی نیستند.آنها شبیه به هم به نظر می آینداما پرنده ای که در آسمان بالش را گشوده و در مسیر باد در میان ابرها پرواز می کند آزاد است و به سبب این آزادی،شادمان.پرنده ی در قفس فقط شکلش با آن پرنده یکی است اما او هیچ آسمان،هیچ آزادی . هیچ شادمانی ندارد.
عشق پرنده است و عاشق آزادی.نیازمند همه ی آسمان است تا ببالد.پس به یاد داشته باش که هرگز عشق را در قفس نکن. هرگز آن را اسیر نکن.هرگز به آن محدودیت ،شکل و شمایل،نام و نشان و عنوان نبخش،هرگز.
بگذار عشق یک رایحه باقی بماند،نادیدنی.آنگاه عشق می تواند تو را روی بالهایش تا بی نهایت ببرد."اشو"

آخرین ویرایش ارسال در: پنجشنبه 23 خرداد 1387 19:38 بعدازظهر توسط kamran-sh.

پنجشنبه 23 خرداد 1387 19:34 بعدازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
یس
Super Moderator
******


ارسال ها: 443
گروه کاربری: Super Moderators
ثبت نام: دوشنبه 13 اسفند 1386
وضعیت: Offline
اعتبار: 8
شماره : #10
RE: ازعشق بگیم

دوش دیوانه شدم،عشق مرا دید بگفت:
«آمدم نعره مزن،جامه مدر هیچ مگو»
گفتم:ای عشق من ازچیزدگرمی ترسم
گفت:آن چیز دگر نیست،دگر هیچ مگو
من به گوش توسخن های دگرخواهم گفت
سربجنبان که بلی،جزکه به سرهیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
درره دل چه لطیف است سفر،هیچ مگو
گفتم:ای دل چه مهست این واشارت می کرد
که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو
گفتم:این روی فرشته است عجب یا بشراست
گفت:این غیر فرشته است وبشرهیچ مگو
گفتم:این چیست،بگو،زیروزبر خواهم شد
گفت:می باش چنین زیروزبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانۀپر نقش وخیال
خیزازاین خانه برو،رخت ببر هیچ مگو
گفتم:ای دل پدری کن نه که این وصف خداست؟
گفت:این هست ولی جان پدر هیچ مگو


هیچ تلاشی بی نتیجه نخواهد ماند تو نیز اگر با ما همراه شوی عبور از یخبندان را به راحتی تجربه خواهی کرد.

                                        [مشاهده لینکها فقط برای اعضا]   


پنجشنبه 23 خرداد 1387 21:44 بعدازظهر
مشاهدا وب سایت این کاربر یافتن تمام ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : منصوری (پنجشنبه 19 شهريور 1388 09:54 قبل‏ازظهر), rahmat (يكشنبه 22 شهريور 1388 16:12 بعدازظهر)
صفحات (4): « اولین [1] 2 3 4 بعدی > آخرین »
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

نمایش نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب به یک دوست
اشتراک در این موضوع | افزودن موضوع به لیست موضوعات مورد علاقه

پرش به انجمن: